پیام همکاران
صدای زنگِ مدرسه، میپیچد در دهلیزهای آهنینِ زندان. صدای زنگِ مدرسه، آوازیست، ناتمام از پشتِ دیوارهای نمناک تا سکوتِ سردِ نیمکتهای خالی، که دیگر قَد نمیکِشند. صدای زنگِ مدرسه، طنینِ… ادامه مطلب »
صدای زنگِ مدرسه، میپیچد در دهلیزهای آهنینِ زندان. صدای زنگِ مدرسه، آوازیست، ناتمام از پشتِ دیوارهای نمناک تا سکوتِ سردِ نیمکتهای خالی، که دیگر قَد نمیکِشند. صدای زنگِ مدرسه، طنینِ… ادامه مطلب »
✍🏼 یلدا سردشتی؛ معلم برای کودکانی که پیش از زیستن، فرسوده شدند. کودکی نکردند و به اجبارِ زمانه، بالغ شدند. نه در پناه خانه، که در خیابان؛ آنجا که عافیتنشینان… ادامه مطلب »
محمد حسن پوره ؛ معلم بازنشسته و فعال صنفی خونها ریخته شد بر دامانِ شترکوه، در پهنهی دشتی لالهگون. “از خونِ جوانانِ وطن، لاله دمید” از لالهی واژگونِ شترکوه، ز… ادامه مطلب »
ای شادی آزادی روزی که تو باز آیی با این دل غم پرورد من با تو چه خواهم کرد. غمهامان سنگین است دلهامان خونین است از سر تا پامان… ادامه مطلب »
بخشی از مقدمه ی نخست کتاب بسوته دل ( اِسا شعر) اثر تازه ترین اثر عبدالرضا قنبری ( معلم و استاد دانشگاه ) درشعر مازندرانی دوران معاصر شاهد نوآوریها و… ادامه مطلب »
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است / اما چه سود حاصل گلهای پرپر است . شرم از نگاه بلبل بی دل نمی کنید / کز حجر گل… ادامه مطلب »
سرها همه سرشلوغ ! این خیلی بد اصلاح کنید ! می شمارم تا صد تا خواست که بشمرد ، به فرمانش تیغ آمد سر هر درخت را از ته زد…. ادامه مطلب »