گزارش تحلیلی داوطلب
با گذشت بیش از نیم قرن از انتشار داستان «اولدوز و کلاغها» اثر داستاننویس نامآشنای ایرانی «صمد بهرنگی»، هنوز حکایت «دانشآموز فقیر» و «بچههایی که همراه نوکر به مدرسه رفت وآمد میکنند [و] بچههایی که با ماشین سواری گرانقیمت به مدرسه میآیند» در نظام آموزشی ایران تکرار میشود.
کافی است فهرست رتبههای برتر کنکور ۱۴۰۵ را کنار آمار بازماندگان از تحصیل بگذاریم تا با دو تصویر متفاوت اما بههمپیوسته از نظام آموزشی روبهرو شویم:
از یک سو، تمرکز کمسابقه رتبههای برتر در پایتخت و از سوی دیگر، صدها هزار کودک و نوجوان که اساساً در مسیر رسیدن به کنکور از چرخه آموزش بازمیمانند. حالا شاید هشدارهای دو دهه اخیر فعالان و تشکلهای صنفی معلمان درباره خصوصیسازی بیرویه و کالایی شدن آموزش بیشتر به چشم بیاید.
نتایج کنکور ۱۴۰۵ نشان میدهد از مجموع ۴۰ رتبه برتر پنج گروه آزمایشی، ۲۱ رتبه، معادل ۵۲.۵ درصد، به داوطلبان شهر تهران اختصاص داشته و ۱۹ رتبه دیگر میان شهرها و استانهای مختلف کشور توزیع شدهاند.
«تهران» در این ساختار نه فقط نماد برخورداری، بلکه نمونهای از پیچیدگی و شکاف درونی نظام آموزشی است: شهری که بیشترین سهم را از رتبههای برتر دارد و همزمان در شمار کانونهای دارای تعداد بالای بازماندگان از تحصیل قرار گرفته است.
پیامد این نابرابری تنها به حذف تدریجی کودکان و نوجوانان فرودست از مسیر تحصیل محدود نمیشود:
وقتی دسترسی به آموزش باکیفیت و امکان ورود به دانشگاه بیش از پیش به توان اقتصادی خانواده وابسته میشود، بخشی از طبقات کارگری و کمدرآمد نهفقط فرصت حضور در دانشگاه را از دست میدهند، بلکه بهتدریج از فضای دانشگاهی و تجربه زیسته دانشجویان نیز فاصله میگیرند. دانشگاهی که قرار بود امکان تحرک اجتماعی و عبور از مرزهای طبقاتی را فراهم کند، ممکن است به فضایی تبدیل شود که حضور در آن بیش از گذشته به برخورداری اقتصادی وابسته است؛ فضایی که در آن تجربهها و دغدغههای طبقات فرودست کمتر بازتاب پیدا میکند و مسائل زندگی کارگران، خانوادههای کمدرآمد و فرزندان آنها بهتدریج از کانون توجه دور میشود.
در گزارش داوطلب ببینید تشکلهای صنفی معلمان از اوایل دهه نود در این باره چگونه هشدار دادند و وقتی کنکور نشان دهنده میزان استعداد یا برتری دانشآموزان نیست، عملا به چه چیزی تبدیل شده است.
