خشم شهری؛ شورش طردشدگان
نویسنده: مصطفی دیکچ
مترجمان:مجید ابراهیم پور،بنفشه خسروی،نیما شکرایی
نشر چرخ

چرا برخی نارضایتیها به اعتراض خیابانی و شورش شهری تبدیل میشوند؟ آیا میتوان این رخدادها را صرفاً به خشونت، بینظمی یا رفتارهای غیرعقلانی معترضان فروکاست؟ مصطفی دیکچ در کتاب “خشم شهری: شورش طردشدگان” از این تبیینهای تقلیلگرایانه فاصله میگیرد و شورشهای شهری را در پیوند با نابرابری، تبعیض، طرد اجتماعی و تجربههای انباشتهشده بیعدالتی بررسی میکند. در این چارچوب، اعتراض خیابانی صرفاً رخدادی مختلکننده نظم عمومی نیست، بلکه پدیدهای اجتماعی است که فهم آن مستلزم بررسی شرایطی است که نارضایتی را شکل میدهند و امکان تبدیل آن به کنش جمعی را فراهم میکنند.
از منظر دیکچ، شهر صرفاً فضایی برای سکونت و رفتوآمد نیست، بلکه عرصهای است که مناسبات قدرت و سازوکارهای شمول و طرد در آن بازتولید میشوند. طردشدگی نیز تنها به فقر اقتصادی یا سکونت در حاشیه شهر محدود نیست؛ نابرابری در برخورداری از فرصتها، تجربه تبعیض، محرومیت از بهرسمیتشناختهشدن و محدودیت مشارکت اجتماعی و سیاسی نیز در شکلگیری آن نقش دارند. بنابراین، برای فهم شورشهای شهری باید از سطح رویدادهای خیابانی فراتر رفت و مناسبات اجتماعی و سیاسیای را بررسی کرد که تجربه طرد و بیعدالتی را پدید میآورند.
دیکچ با بررسی تجربههای شهری در کشورهایی چون فرانسه، ایالات متحده، بریتانیا، سوئد، یونان و ترکیه، زمینههای تاریخی و سیاسی شورشها را مقایسه میکند. اهمیت این مقایسه در آن است که شورش شهری را نمیتوان پدیدهای یکسان با علل ثابت در همه جوامع دانست. هر رخداد در بستر تاریخی و اجتماعی خاصی شکل میگیرد؛ بااینحال، بررسی نسبت میان نابرابری، سیاستهای حکومتی، تبعیض و طرد اجتماعی امکان شناسایی برخی سازوکارهای مشترک را فراهم میکند.
یکی از فصلهای قابلتوجه کتاب، با عنوان “جنگ الجزایر هنوز تمام نشده است” به میراث استعمار در فرانسه میپردازد. این بحث نشان میدهد که پایان رسمی استعمار لزوماً به معنای پایان مناسبات و سلسلهمراتب برآمده از آن نیست. گذشته استعماری میتواند در مناسبات نژادی، مرزبندیهای شهروندی، عملکرد نهادهای حکومتی و تجربه روزمره تبعیض تداوم یابد و بر شیوه مواجهه گروههای مختلف با دولت و جامعه اثر بگذارد.
در این چارچوب، شورش شهری را میتوان لحظه آشکارشدن تناقضهایی دانست که در زندگی عادی زیر سطح نظم اجتماعی پنهان میمانند. شورش نه صرفاً لحظه برهمخوردن نظم، بلکه فرصتی برای آشکارشدن طرد و نابرابریهایی است که نظم موجود بر بستر آنها شکل گرفته است. اعتراضات اخیر فرانسه، از جمله اعتراض دانشآموزان به وضعیت مدارس و گسترش مطالبات اجتماعی و اقتصادی، بار دیگر امکان تأمل در پیوند میان نابرابری، کیفیت خدمات عمومی و شکلگیری اعتراض جمعی را فراهم کردهاند؛ هرچند این رخدادها را نباید با شورشهای پیشین یکسان گرفت.
بااینحال، یک پرسش انتقادی باقی میماند: آیا تأکید بر ساختارهای نابرابری و طرد اجتماعی ممکن است عاملیت سیاسی معترضان را کمرنگ کند؟ آیا کنشگران صرفاً به شرایط ساختاری واکنش نشان میدهند، یا در جریان مبارزه، افقهای تازهای از مطالبهگری، همبستگی و تغییر اجتماعی نیز میسازند؟ این پرسش اهمیت دارد، زیرا فهم اعتراض تنها به شناخت علل و زمینههای آن محدود نمیشود؛ بلکه مستلزم توجه به ظرفیت کنشگران برای صورتبندی مطالبات، ایجاد پیوندهای جمعی و گشودن امکانهای تازه تغییر نیز هست.
“خشم شهری: شورش طردشدگان” فرصتی برای اندیشیدن به نسبت میان شهر، قدرت، نابرابری و اعتراض فراهم میکند. اهمیت کتاب در عبور از تبیینهای سطحی خشونت خیابانی و توجه به مناسباتی است که برخی گروهها را از فرصتها و امکان مشارکت برابر محروم میکنند. پرسش محوری همچنان باقی است: نظم شهری چگونه برخی را در خود جای میدهد و برخی دیگر را به حاشیه میراند، و طردشدگان تحت چه شرایطی از موقعیت طردشدگی به کنشگران اعتراض جمعی تبدیل میشوند؟
