نویسنده: سیلویا فدریچی
برگردان: طه رادمنش
بر بالای دار، نگونبختی آویزان بود
آنچنان آلوده، حتی برای جهنمی که میرفت
قانون برایش حُکم کرده بود
چون پردۀ طبیعت فروافتاد و شب فرارسید
آنکه او را زاده بود، لرزان قدم گذاشت
چراکه او پسرِ زنی بود
نفسنفسزنان میگفت: «این تمام چیزی بود که داشتم»
آه، که چه مصیبت بزرگی
امیلی دیکنسون
«من هرگز چنان دردی را که آن شب کشیدم، تجربه نکرده بودم؛ شبی که پسرم … مُرد. فکر نمیکردم بتوانم آن را تاب بیاورم، و حتی مطمئن نیستم که میخواستم زنده بمانم … از صمیم قلب آرزو میکنم، هیچ مادرِ دیگری هرگز مجبور نباشد آن نوع درد را، دوباره تجربه کند…»
مادرِ یک زندانی اعدامشده
موضوعاتِ معاصرِ اندکی وجود دارند که فمینیستها به آنها نپرداخته باشند. فقر، تبعیض نژادی، نابودی محیطزیست و جنگ، تنها چند مورد از مسائلی هستند، که همگی در ادبیات فمینیستی جایی به خود اختصاص دادهاند. در مقابل، اما اگر همان آثار فمینیستی را زیرورو کنیم، حتی در یافتنِ یک مقاله دربارۀ مجازات اعدام ناکام خواهیم ماند. برای مثال، در یک شمارۀ ویژه که اخیراً از مجلۀ «هیپاتیا» (یک نشریۀ مهم در حوزۀ فلسفی فمینیستی) با عنوان «زنان و خشونت» منتشر شده (دورۀ ۱۱، شمارۀ ۴، پاییز ۱۹۹۶) چندین مقاله را به مسئلۀ جنگ اختصاص دادهاند. اما در این نشریه، تنها یک اشارۀ گذرا به مجازات اعدام شده است، که همان نیز در مقالهای از کلودیا کارت است، که نویسنده به شیوهای غیرمتعهدانه و تا حدودی دوپهلو، امکان وضع مجازات اعدام را بهعنوان مجازاتی برای تجاوز جنسی در جنگ متصور میشود و سپس، به این نتیجه میرسد (که متأسفانه دلایل و پیامدهای آن را بررسی نمیکند) که زنان احتمالاً از چنین اقدامی حمایت نخواهند کرد:
«مجازاتی که مردان برای تجاوز جنسی در جنگ وضع کردهاند، اغلب مرگ بوده؛ مجازاتی که تقریباً هرگز در جاهایی که هیچ قتلی رخ نداده، اجرا نشده است، مگر اینکه انگیزهای نژادپرستانه وجود داشته باشد، و در آن صورت، اتهام تجاوز ممکن است صرفاً جنبۀ تحریکآمیز داشته باشد و سببِ آشوب شود. وضع مجازات اعدام برای تجاوز جنسی، روشی مطمئن برای تضمین این است که این مجازات اِعمال نخواهد شد، مگر اینکه دلیل دیگری (مانند نژادپرستی) وجود داشته باشد. من تردید دارم که زنان بیشتر از مردان تمایل داشته باشند که مجازات اعدام را اِعمال کنند.»
اینکه چرا فمینیستها در مورد مسئلۀ مجازات اعدام اینقدر سکوت کردهاند، موضوعی نیست که بخواهم در این مقاله به آن بپردازم. هدف من در اینجا فقط شکستنِ این سکوت است. بهطور خاص، هدف من استدلال بر این امر است که دلایل زیادی وجود دارد که چرا فمینیستها باید با مجازات اعدام مخالفت کنند. برخی از این دلایل، از سیستمِ ارزشیِ ضمنی و نهفته در چندوچونِ کاربستِ فمینیسم سرچشمه میگیرند. منظورم تعهدی است که فمینیستها باید بهجهتِ ارتقای ارزش زندگی انسانها در آن مشارکت داشته باشند، از رنجِ دیگران برای خود منبع رضایت نسازند، و تعهد متقابلِ خود و دیگری را به رسمیت بشناسند؛ تعهد به اینکه هرگونه آسیب و تحمیلِ حقارت به دیگری را، به زخمی بر خودِ آدمی تبدیل میکند. منظورم همچنین کارکرد سیاست فمینیستی چونان فعالیتیست که وظیفهاش زیر سؤال بردنِ تمامِ اَشکالِ سلطه است و در نتیجه، باید آن سیستمِ آپارتاید هستیشناختی که مجازات اعدام را نهادینه میسازد، محکوم کند. مرادم از «آپارتاید هستیشناختی»، این واقعیت است که مجازات اعدام وجودِ دو انسانیتِ بهلحاظ هستیشناختی متفاوت را فرض میگیرد: از یکسو، «شهروندانِ عاقل»، که گویا ظاهراً اعدامها به نفعِ آنها انجام میشود، و از سوی دیگر، «جنایتکارانِ وحشی» که میتوان هر کاری با آنها انجام داد، زیرا به ما گفته میشود که آنها با اَعمال خود، خود را از حدود و مرزهای انسانیتِ ما بیرون گذاشتهاند. با این وجود، دلایل دیگری نیز وجود دارد که چرا فمینیستها باید در حمایت از جامعهای عاری از چوبههای دار، صندلیهای الکتریکی و تزریقات مرگبار سخن بگویند.
ادامهی یاداشت را در این لینک بخوانید.
منبع: سایت “دیدبان آزار”
