
ساختن بهشت در جهنم
نویسنده: ربکا سولنیت
ترجمه: زهرا زارعی
نشر رایبد
یکی از رایجترین روایتها درباره بحرانها و بلایا این است که انسانها در شرایط سخت، به موجوداتی هراسان، خودخواه و خشونتطلب تبدیل میشوند. از فیلمهای آخرالزمانی گرفته تا بسیاری از روایتهای رسانهای، بارها این تصویر تکرار شده است که با وقوع زلزله، سیل، جنگ یا فروپاشی نظم اجتماعی “هر کس برای خودش” به قاعدهای عمومی تبدیل میشود؛ گویی در لحظه بحران، همکاری جای خود را به رقابت و اعتماد جای خود را به بدگمانی میدهد.
اما پرسش بنیادین این است:
آیا بحرانها واقعاً انسانها را به “جنگ همه علیه همه” میکشانند؟
یا آنچه در بسیاری از بلایا رخ میدهد، برعکس، آشکار شدن ظرفیتهایی از همبستگی و همکاری است که در زندگی عادی کمتر مجال ظهور پیدا میکنند؟
کتاب “ساختن بهشت در جهنم” نوشته ربکا سولنیت، تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسش؛ پاسخی نه بر پایه خوشبینی اخلاقی، بلکه بر اساس بررسی تجربههای تاریخی و روایتهای مستند از فجایع بزرگ.
سولنیت با مطالعه رویدادهایی مانند زلزله ۱۹۰۶ سانفرانسیسکو، انفجار هالیفاکس، زلزله ۱۹۸۵ مکزیکوسیتی، حملات ۱۱ سپتامبر و طوفان کاترینا، نشان میدهد که در بسیاری از این رخدادها، نخستین و مؤثرترین واکنشها نه از دل سازوکارهای رسمی، بلکه از میان همسایگان، داوطلبان و شبکههای محلی پدید آمده است. انسانهایی که بدون انتظار برای دستور یا پاداش، برای نجات یکدیگر دست به کار شدهاند.
کتاب در عین حال، نقدی است بر یکی از ریشهدارترین پیشفرضهای اندیشه سیاسی؛ این تصور که جامعه، بدون اقتدار متمرکز، ناگزیر به هرجومرج فرو میغلتد. سولنیت انکار نمیکند که خشونت، غارت یا آشوب میتوانند در برخی بحرانها رخ دهند؛ اما نشان میدهد که این تنها روایت ممکن نیست. تجربههای تاریخی بارها از امکان دیگری نیز خبر دادهاند: شکلگیری اعتماد، همکاری، همیاری و خودسازماندهی در دل فاجعه.
در این میان، بحث تنها بر سر بلایا نیست؛
بر سر اعتماد، همبستگی اجتماعی، کنش جمعی و ظرفیت جامعه برای سازمانیابی از پایین است.
کتاب یادآوری میکند که بحرانها فقط نقاط ضعف یک جامعه را آشکار نمیکنند؛ گاهی تواناییهای فراموششده آن را نیز نمایان میسازند. از این منظر، بلایا صرفاً لحظههای ویرانی نیستند؛ میتوانند لحظههایی باشند که امکانهای تازهای برای همکاری، مسئولیتپذیری و بازسازی زندگی جمعی در آن پدیدار میشود.
در جامعهای که سالهای اخیر تجربه بحرانهای گوناگون- از فشارهای اقتصادی و تنشهای سیاسی گرفته تا جنگ و نااطمینانی نسبت به آینده ـ را از سر گذرانده است، پرسشهای این کتاب اهمیتی دوچندان پیدا میکنند. در چنین شرایطی، امید را نمیتوان صرفاً در انتظار مداخله نهادهای رسمی یا نیروهای بیرونی جستوجو کرد؛ بلکه باید از خود پرسید جامعه تا چه اندازه از ظرفیت همبستگی، اعتماد و کنش جمعی برخوردار است.
بنابراین، پرسشی که سولنیت پیش میکشد، صرفاً درباره بلایا نیست؛ پرسشی درباره آینده زندگی جمعی ماست:
آیا در روزهای سخت، تنها باید چشم به نهادهای رسمی و قدرتهای بیرونی دوخت؟
یا جامعه میتواند با اتکا به پیوندهای انسانی، اعتماد متقابل و همکاری، امکانهای تازهای برای عبور از بحران بیافریند؟
خواندن “ساختن بهشت در جهنم”دعوتی است به بازاندیشی در یکی از بنیادیترین پرسشهای زندگی جمعی: آیا در دل ویرانی، امکان ساختن شکل دیگری از جامعه نیز وجود دارد؟ شاید در روزگاری که افق پیش روی بسیاری از ما با سختی و دشواری همراه است، این کتاب بیش از هر چیز یادآور آن باشد که یکی از مهمترین سرمایههای هر جامعه، نه صرفا نهادهای رسمی، بلکه ظرفیت مردم برای همیاری، اعتماد و ساختن امید در دل بحران است.
