حراست در رأس،مدیر در سایه تجربه‌ای از شهر کولبرها، سردشت

      دیدگاه‌ها برای حراست در رأس،مدیر در سایه تجربه‌ای از شهر کولبرها، سردشت بسته هستند

✍ژینا سردشتی، فعال صنفی معلمان کوردستان

روایت نظام‌های آموزش‌وپرورشی‌ای که در آن‌ها مدیران، کارکنان و عوامل اداری به ابزاری برای اجرای خواسته‌ها، تمایلات و ملاحظات‌ نیروهای امنیتی تبدیل می‌شوند ما را با این پرسش اساسی روبه‌رو می‌کند مشکل از کجا برخاسته است که ما چنین افرادی را با شائبه ی آمیختگی با مراکز قدرت و نیروهای مسلط، بر امور کاری و شخصی خود مواجه می‌کنیم!
آیا مشکل از ساختار معیوب قدرت سرچشمه می‌گیرد، ساختاری که سایه‌وار چهرهٔ رعب‌آور خود را در هیئت مأموران حراست نمایان می‌کند تا ما را از پیش، رام و بی‌چون‌وچرا، در اختیار خود بگیرد یا باید ریشهٔ مسئله را در تعاملات فردی و انسانی و در خصلت‌های بازندهٔ انفعال و سکوت خود جست‌وجو کرد!
نیروی حراست آموزش‌وپرورش، که باید حافظ امنیت و مانع بروز اختلال در عملکرد آموزشی باشد اکنون خود به ابزاری برای اعمال قهر و زور تبدیل می‌شود نه از رهگذر قوانین ملموس و زنده بلکه از طریق نفوذ فرهنگ اطاعت و دامن زدن به هیجان نحیف ترس..
شاید پاسخ را نیز باید همین‌جا جست‌وجو کرد آنجا که مرز میان وظیفهٔ سازمانی و نفوذ فردی به‌تدریج از میان می‌رود این فرایند یک‌جانبه نیست بلکه در تعاملی دوسویه شکل می‌گیرد تعاملی که در آن، سکوت یا سخن گفتن ما، با همهٔ قامت شکننده‌اش می‌تواند به تقویت قدرت بینجامد. اینجاست که مسئول حراست، در مجموعه‌ای که خود تنها جزئی از سازوکار سازمانی آن است، به فرد اول و تصمیم‌گیرندهٔ امور خرد و کلان تبدیل می‌شود وضعیتی که بیش از هر چیز، از مسیر ویرانگر ارادهٔ خود ما می‌گذرد از بهایی که به او می‌دهیم و از پذیرش عامدانهٔ دستورهایی که اساساً جزئی از وظایف سازمانی‌اش نیستند.
جای انکار نیست که جهان کوچک و خلوت اندیشهٔ ما و میل به سودای عافیت و امنیت در شکل‌گیری این برساخته ی  قدرت بی‌چون‌وچرای نهاد حراست سهم دارند این وضعیت حاصل سال‌ها زیستن در خفقان و خو گرفتن به این تصور است که دستان هیولایی قدرت و زور با دستان ملموس نیروهای امنیتی و حراست گره خورده‌اند و ما، برای گریز از گرفتاری‌ها و برخوردهای سلیقه‌ای و ناموزون آن‌ها، باید در هر حال هوای جایگاهشان را داشته باشیم چراکه گمان می‌کنیم برای مشارکت در خلق جهانی امن و بی‌حاشیه در زندگی روزمره، به همراهی و رضایت آنان نیازمندیم.
در چنین وضعیتی، آزادی خود را با محدود کردن اختیارات مسئول حراست به دایرهٔ وظایفش حفظ نمی‌کنیم! برعکس، با سکوت و تمکین، میدان نفوذ او را گسترش می‌دهیم و در عمل وی را به عاملی مسلط بر خود و اطرافیانمان تبدیل می‌کنیم.
مسئول حراست نیز در چنین فضایی با تکیه بر نوعی خودشیفتگی و بیرون از چارچوب‌های هنجاری و مقبول، هر جا که لازم بداند دخالت می‌کند و به تاخت‌وتاز در میدان سلایق، اوامر و خواسته‌های خود می‌پردازد او، به شکلی ناملموس این مضمون سلبی را القا می‌کند که «حواست باشد همه‌چیزت، از امکان تحقق خویشتن تا نان و نامی که داری، در دستان من است».
سرانجام، مسئول حراست به آقای بلامنازع امور آموزش‌وپرورش تبدیل می‌شود معلمان، کارکنان و حتی مدیرِ اسمی و هیئت فرهنگی نیز برای هر چیزی به او رجوع می‌کنند و او را مرجع حل‌وفصل مسائل خرد و کلان خود می‌پندارند بدین‌ترتیب، حدود مسئولیت‌ها محو می‌شود اقتدار حرفه‌ای رنگ می‌بازد و سازوکار اداری، به‌جای آن‌که بر پایهٔ قانون و تخصص عمل کند، حول محور نفوذ یک فرد می‌چرخد:حراست.
در نهایت، ما دیگر‌بودگیِ خود را، در فقدان شجاعت برای زیستن آزادانه، به پای دلهره‌های شاید کم‌اهمیت زندگی قربانی می‌کنیم غافل از آن‌که سلطه تنها با ارادهٔ صاحبان قدرت دوام نمی‌آورد سکوت، تظاهر به رضایت و همراهی روزمرهٔ ما نیز در بازتولید آن سهم دارند.