ترول کیست؟ در اینترنت به کسی ترول میگویند که عمداً حرف یا رفتاری تحریکآمیز، توهینآمیز یا جنجالی انجام میدهد تا دیگران را عصبانی کند، واکنش بگیرد یا بحث را به هم بریزد.
ترول سیاسی، بهویژه وقتی بخشی از یک پروژه سازمانیافته و امنیتی باشد، صرفاً به دنبال اختلافنظر یا برهم زدن یک بحث نیست. هدف میتواند فراتر از اینها باشد: تخریب اعتماد میان اعضا، ایجاد شکاف و بدبینی، بیاعتبار کردن افراد اثرگذار، به حاشیه راندن تشکل و در نهایت، فرسوده کردن نیروهایی که میتوانند منشأ تغییر باشند.
یکی از مؤثرترین روشهای این افراد، تصاحب انرژی روانی و زمانی اعضاست. با تحریک افراد، طرح اتهامهای مکرر، منحرف کردن بحثها و کشاندن گفتوگوها به جدلهای بیپایان، کاری میکنند که اعضا بهجای سازماندهی، آموزش، ارتباط با بدنه اجتماعی و پیشبرد اهداف تشکل، مدام درگیر پاسخ دادن، دفاع کردن و حل بحرانهای ساختگی باشند. در چنین وضعیتی، حتی اگر ترول نتواند تشکل را مستقیماً تخریب کند، ممکن است آن را از درون فرسوده و کماثر کند.
اشتباه ما کجا می تواند باشد؟
گاهی تصور میکنیم برای اثبات دموکرات بودن باید به همه اجازه بدهیم هر رفتاری داشته باشند؛ به هر اتهامی پاسخ بدهیم؛ هر فردی را، فارغ از عملکردش، در تشکل حفظ کنیم و هر نوع محدودیتی را نشانهای از اقتدارگرایی بدانیم. این برداشت، دموکراسی را با بیدفاع گذاشتن یک جمع در برابر تخریب سازمانیافته اشتباه میگیرد.
همچنین، وقتی به هر تحریک واکنش نشان میدهیم، وارد زمینی میشویم که طرف مقابل تعیین کرده است. در این وضعیت، او دستور کار را مشخص میکند، ما را به موضع دفاعی میکشاند و زمان و انرژی جمعی را مطابق میل خود مصرف میکند.
راه درست چیست؟
نخست، باید میان اختلافنظر واقعی و رفتارهای مکررِ مخرب تمایز بگذاریم. مخالفت، نقد رهبری، پرسشگری و حتی اقلیت بودن، بهخودیخود دلیل حذف هیچکس نیست. اما تهمت، آزار هدفمند، اخلال مستمر در فعالیتها، تخریب سازمانیافته و نقض مکرر قواعد مشترک، موضوعاتی هستند که تشکل باید برای مواجهه با آنها سازوکار روشن داشته باشد.
دوم، لازم است قواعد مشارکت، حدود اختیارات، شیوه رسیدگی به شکایتها و پیامد نقض مقررات از پیش مشخص باشند. تذکر رسمی، ثبت و بررسی مستند رفتارها، فرصت پاسخگویی، میانجیگری در موارد مناسب، تعلیق موقت دسترسیها در شرایط ضروری و در نهایت، لغو عضویت طبق اساسنامه و با تصمیم مرجع صلاحیتدار، میتوانند بخشی از این سازوکارها باشند. تصمیمها باید مستند، متناسب، قابل اعتراض و فارغ از تسویهحساب شخصی باشند. در موارد تهدید یا خطر فوری نیز حفاظت از اعضا بر حفظ دسترسی فرد خاطی اولویت دارد.
و نکته مهمتر: حفظ هر فرد در تشکل، لزوماً نشانه دموکراسی نیست.
دموکراسی به معنای حق نامحدود هر فرد برای عضویت، دسترسی به امکانات جمعی یا مختل کردن فعالیت دیگران نیست. دموکراسی یعنی قواعدی برابر برای مشارکت، امکان نقد و مخالفت، پاسخگویی مسئولان و حفاظت از حقوق اعضا. تشکلی که به نام مدارا، امکان آزار و تخریب مستمر را فراهم میکند، ممکن است در عمل حقوق و آزادی اکثریت اعضایش را قربانی رفتار یک یا چند نفر کند.
البته حذف افراد نیز اگر خودسرانه، سلیقهای و بدون رسیدگی منصفانه باشد، میتواند به ابزاری برای سرکوب مخالفان تبدیل شود. بنابراین، مسئله نه حذف بیضابطه است و نه حفظ بیقیدوشرط؛ مسئله داشتن سازوکارهای دموکراتیک برای حفاظت از تشکل و اعضای آن است.
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که همه نبردها با پاسخ دادن پیروز نمیشوند. گاهی در کنش مؤثر ضمن امتناع از ورود به جدلهای فرسایشی، حفظ انسجام جمعی و بازگرداندن انرژی به فعالیتها باید پاسخهای تشکلی، رسمی و مستند داد و قائله را ختم کرد.
تشکل مدنی قرار نیست تمام توانش را صرف مدیریت کسانی کند که مانع تحقق اهداف آن میشوند. قرار است با قواعد دموکراتیک، از امکان فعالیت مؤثر اعضایش محافظت کند و آنها که مخل این فعالیت هستند را طبق اصول خود محدود کند.
