✍️محسن رجب زاده
در ارتباط با مقاله «ترول سیاسی؛ از فرسایش نیروها تا تخریب تشکلهای مدنی» لازم میدانم به چند نکته اشاره کنم.
بیتردید تخریب تشکلها، فرسایش نیروها و رفتارهای غیرمسئولانه در مناسبات جمعی از آسیبهای جدی هر حرکت سیاسی و اجتماعی است. اما به گمان من، برای مقابله با این آسیبها، پیش از هر چیز باید به یک مسئله اساسی توجه کرد: فرهنگ نقدپذیری و مسئولیتپذیری.
واقعیت این است که بعضی افراد هیچگاه حاضر نیستند اشتباهات خود را بپذیرند. آنها بهجای آنکه لحظهای به عملکرد، رفتار و شیوه برخورد خود با دیگران فکر کنند، همواره در جستوجوی مقصر هستند. گویی پذیرفتن یک اشتباه کوچک، ضربهای جبرانناپذیر به تصویری است که از خود ساختهاند.
این افراد گاهی چنان گرفتار توهم خودباوری و حقانیت خویش میشوند که وقتی با انتقاد چند نفر یا حتی اکثریت یک جمع روبهرو میشوند، بهجای بررسی علت این مخالفتها و بازنگری در رفتار خود، به دنبال یافتن یک نفر میگردند تا او را عامل تحریک دیگران و مسئول برخورد جمعی با خود معرفی کنند.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر بررسی عملکرد و یافتن حقیقت نیست؛ بلکه تلاش برای فرار از پذیرش مسئولیت و ساختن یک مقصر فرضی است. این شیوه برخورد نهتنها کمکی به حل اختلافات نمیکند، بلکه فضای بیاعتمادی را گسترش میدهد و امکان گفتوگوی سالم را از میان میبرد.
نکته دیگر، مسئله رکگویی و صراحت در بیان است. من شخصاً معتقدم در مناسبات سیاسی و تشکیلاتی باید بتوانیم حرف خود را بیپرده و بدون خودسانسوری بیان کنیم. اگر از عملکرد رفیقی انتقاد داریم، بهتر است مسئولانه، روشن و حتی با ذکر نام خود او، انتقادمان را مطرح کنیم؛ نه اینکه پشت کنایه، ابهام و حرفهای دوپهلو پنهان شویم.
اما نباید فراموش کرد که میان رک بودن و وقیح بودن، خط بسیار باریکی وجود دارد؛ خطی که بعضیها گاهی ناآگاهانه از آن عبور میکنند و تصور میکنند هر نوع بیپروایی، توهین، تحقیر و بیملاحظگی در برخورد با دیگران، نشانه رکگویی و شجاعت است.
رک بودن به معنای صراحت در بیان حقیقت است، نه مجوزی برای بیاحترامی. میتوان با صراحت کامل با کسی مخالفت کرد، عملکردش را به چالش کشید و حتی نقدی بسیار تند بر او نوشت، بدون آنکه شخصیت و حرمت انسانی او را زیر سؤال برد. اتفاقاً کسی که برای بیان نظر خود به توهین و تحقیر متوسل میشود، بیش از آنکه شجاعت داشته باشد، ضعف خود را در گفتوگوی منطقی آشکار میکند.
از سوی دیگر، نباید هر انتقاد و مخالفتی را به ترول بودن، تخریب تشکیلات یا دشمنی با جمع تعبیر کرد. چنین برخوردی خود میتواند به ابزاری برای فرار از پاسخگویی تبدیل شود. همانطور که تخریب تشکلها نادرست است، بستن راه انتقاد و برچسب زدن به منتقدان نیز به همان اندازه خطرناک است.
تشکل سالم، تشکلی نیست که در آن همه یکسان فکر کنند و همه از یک نفر یا یک دیدگاه پیروی کنند. تشکل سالم جایی است که افراد بتوانند آزادانه نظر بدهند، اشتباهات یکدیگر را گوشزد کنند، از خود دفاع کنند و در عین حال مسئولیت رفتار و تصمیمهایشان را بپذیرند.
نباید فراموش کنیم که انسجام تشکیلاتی از مسیر سکوت، ترس و حذف صداهای مخالف به دست نمیآید؛ بلکه حاصل اعتماد متقابل، احترام، پاسخگویی و پذیرش تفاوت دیدگاههاست.
به باور من، اگر قرار است از فرسایش نیروها و تخریب تشکلهای مدنی جلوگیری کنیم، باید از خودمان شروع کنیم: از پذیرش اشتباهاتمان، از پرهیز از مقصرسازی، از احترام به منتقد و از شناخت مرز میان صراحت و بیحرمتی.
هیچکس فراتر از نقد نیست؛ نه مسئول تشکیلات، نه فعال سیاسی و نه منتقد دیگران. کسی که از دیگران انتظار پذیرش نقد دارد، باید پیش از همه خودش نقدپذیر باشد.
نقد کردن شجاعت میخواهد، اما پذیرفتن نقد شجاعتی بزرگتر؛ و رک بودن زمانی ارزشمند است که با مسئولیتپذیری و احترام به دیگران همراه باشد.
