✍🏼 رضا الیاسی؛ معلم بازنشستە و عضو انجمن صنفی معلمان کوردستان
گاهی بعضی پروندهها فقط چند برگ کاغذ و چند سطر حکم نیستند؛ پشت هر نام، یک انسان، یک خانواده، سالها تلاش و خاطراتی از خدمت و معلمی ایستاده است.
وقتی از #مجید_کریمی و #غیاث_نعمتی سخن میگویم، برای من فقط نام دو همکار در یک پرونده اداری نیستند؛ از دو معلمی سخن میگویم که سالها در کنار دانشآموزان و همکاران خود بودهاند؛ با تمام سختیهای این حرفه، درس دادهاند، ساختهاند و بخشی از زندگی خود را پای تعلیم و تربیت گذاشتهاند. برای مطالبات برحق و قانونی معلمان و دانشآموزان در نهاد مشروع معلمان؛ انجمن صنفی فعالیت نمودەاند تا ساختار آموزش و پرورش بتواند توسط این نهاد و بە کمک بدنە معلمان بخشی از شکاف بین صف و ستاد را پر کند و در سایە نوعی همگرایی قدمی برای بهبود وضعیت آموزش و پرورش برداشتە شود، ولی عدەای قلیل اما پرنفوذ کە درک درستی از وضعیت ندارند با ایجاد فضایی بشدت منقبض و ضدآموزش سبب دلزدگی جامعە معلمان شدەاند و هزینەهای جبرانناپذیری بر کلیت این ساختار وارد میکنند.
در طی پروسەای ناعادلانە و هنگامی کە برای معلمان احکام رتبەبندی صادر میشد این معلمان و برخی دیگر از فعالین صنفی را ١٧ ماە (و بعضا بیشتر) از حق دریافت رتبەبندی محروم کردند، با انجام انتخابات در خرداد سال ١٤٠٣ انجمن صنفی معلمان و برای در هم کوبیدن این نهاد برخاستە از بطن جامعە معلمی ٣ ماە تعلیق از خدمت شدند و بە این هم بسندە نکردند تا اینکە در شهریور ١٤٠٤ رأی اخراج و انفصال این همکاران صادر شد؛ سپس با قریب یکسال پیگیری مداوم امیدِ بازگشت با رأی هیأت عالی نظارت زنده شد؛ اما هنوز مرکب آن رأی خشک نشده بود که دوباره گردشکاری تازه و اتهاماتی سنگینتر، سایهای دیگر بر زندگی شغلی آنان انداخت و این بار حکم « بازخرید خدمت» صادر شد. پروسەای ناعادلانە کە در یک نگاە بر ما هویدا میکند کە عملکردی ضدآموزشی در ساختار آموزش و پرورش جا خوش کردە است.
اما آنچه بیش از همه اندوهگینم میکند، دردِ انسانی است که سالها با نام «معلم» زیسته و ناگهان خود را در برابر دیوار بلند بیاعتمادی و بیعدالتی و بلاتکلیفی میبیند. شاید روزی که این ماجرا به پایان برسد، آنچه بیشتر از همه در یاد بماند، نه عنوان یک حکم، بلکه این پرسش باشد:
با دو معلمی که سالهای جوانی و توان خویش را در راه آموزش فرزندان این سرزمین گذاشتند، چه کردیم؟
امروز، از سر همدلی، نه از سر داوری، برای مجید و غیاث آرزو میکنم روزی فرا برسد که غبار این روزهای سخت فرو بنشیند و دوباره آرامش بە آموزش و پرورش برگردد و لبخند رضایت بر صورت شما و دیگر همکاران و دانشآموزان بنشیند و این ممکن نخواهد بود مگر با تغییر رویەای کە معلمان بارها آنرا فریاد زدەاند.
و در آخر بە آن عدە قلیل (فوقالاشارە) میگویم: معلمان را نە فقط با پروندە میسنجند و نە میشناسند، معلمان را باید در سالهایی دید و شناخت که بیهیاهو، چراغ کلاسهای درس را در دورترین نقاط کشور روشن نگاە داشتەاند، در کلاسهای درسی دید کە دانشآموزان مشتاق حضورشان هستند…!
