عدالت آموزشی در انتهای سالن

      دیدگاه‌ها برای عدالت آموزشی در انتهای سالن بسته هستند

✍ژینا سردشتی

روایتِ مدرسه‌ای که دیکتاتور بودن به تار و پود اجزایش نفوذ کرده است گویی دار و دیوار آن نیز از خوی استبدادی بی‌بهره نمانده‌اند.. دیوارها از صدای آمرانی اثر پذیرفته‌اند که در مقام مدیر، معاون و کادر اجرایی، مدام اطاعت را طلب می‌کنند و هر انرژی مثبتی را که در قالب پرسش، طرح، نقد یا نظر سر برآورد پس می‌زنند…
چگونه؟
با سکوت. با ننتپیدن. با تلنگر نزدن بر صداهایی که زور را به نام آموزش و در لباس مقدس تربیت، عادی‌سازی و نهادینه می‌کنند.
دیکتاتور کوچک مدرسه هیاهوی نظرخواهی به راه می‌اندازد، اما حاصل مطلوبش چیزی جز این نیست که معلمها طاق‌بازِ خلنگزارِ رویایی باشند که او در سر دارد‌ نظمی بی‌چون‌وچرا بر مدار اطاعت، با چاشنی فریبنده‌ی «نظر دادن»گویی مشارکت تا آنجا مطلوب است که به تأیید بینجامد و پرسش، تنها زمانی مجاز است که پاسخش از پیش تعیین شده باشد.
در این روایتِ سراسر زور و اطاعت، پای چوبین حراست نیز به ایده‌های مدیر نظرکرده بسته است. در لابه‌لای هر چشم‌غره، هر اخم و هر تشر، طعنِ ارجاع به حراست و ترسِ ذهنی‌شده از آن مدفون است..ترسی که آرام‌آرام جای گفت‌وگو را می‌گیرد و سایه‌اش را بر مناسبات آموزشی و صنفی می‌گستراند.
اینک که زمان امتحانات نهایی است، روایت به فصل تازه‌ای می‌رسد. کلاس کوچکی در انتهای سالن، جایی که زمزمه‌هایی فروخورده از آن به گوش می‌رسد.. معلمانی که از صافی اطاعت، کاملاً سالم و بی‌مشکل بیرون آمده‌اند آنجا مراقب‌اند و شاگردان از آزادی و خودمختاریِ بی‌بدیلی برخوردارند. گویی در آن گوشه، دیگر مخالفت با امنیت پیوندی ندارد.. هرکس می‌تواند از معلم پاسخ بگیرد یا به دیگری نگاه کند.
کنجکاوی که گل می‌کند و از چشم‌های همیشه فروافتاده، موافق و هیچ‌نگفته سر برمی‌آورد، پرسشی را پیش می‌کشد: در آن کنجِ آزاد، چه کسی حضور دارد که دیکتاتور مدرسه چنین دست و دل‌بازانه به آن وجوهات می‌فرستد؟
پاسخ روشن است: دختر یکی از مقامات..
آنان که برای پنج دقیقه تأخیر معلم، منبر مشروعیت برپا می‌کنند و از حرام بودن حقوق پفکی فریاد سر می‌دهند، همان‌ها تقلب در امتحان نهایی را نه مسئله‌ای اخلاقی، نه تخلفی آموزشی، بلکه امری قابل اغماض و حتی لازم می‌پندارند، چراکه مقامات آنجایند، چراکه دخترِ مقامات آنجاست…
و این‌گونه است که تناقض، از حاشیه به متن می‌آید عدالت آموزشی قربانی مصلحت می‌شود و معیارها، نه بر مدار قانون و اخلاق، که بر محور نسبت‌ها و جایگاه‌ها جابه‌جا می‌شوند. در چنین روایتی، آنچه بیش از همه آسیب می‌بیند، تنها یک امتحان یا یک کلاس نیست، بلکه اعتماد، کرامت حرفه‌ای معلمان و معنای حقیقی تربیت است.