
✍هجیر محمدی / معلم
زیر اسمان خدا، تنگه ای در دل دره شاهون یا همان شاهان طایفه جاوید ممسنی هستش بانام ” تنگ خاص”. اهل خاص مردمانی هستند اسمان جل و زیربارمرو که یک شاهی نه به شاه بدهکارند و نه به شیخ . سخت پاک دستند و خسّت کلام دارند ، کم میگویند و گزیده ، ووو…
… و ، شکرالله احمدی ، یار غار همکلاسی ام فرزند خاص همین مردم خاص است !. امروز که خبر محکومیتش را دریافت داشتم، ابتدا به هم ریختم .، اما آرام آرام به خود آمدم و با عکسش گفتم : به تو افتخار میکنم همکلاسی!. داشتم این مرقومه را رقم میزدم که قیلوله ای مرا در ربود . قلم وانهادم و خود وا رفتم .
در خوابی دستنهاد ، قاضی صادرکننده حکمش را دیدم از دور و با چهرهای مخدوش !. علت یا علل محکومیت شکرالله را از او خواستم ، گفت : “هجیرجان، شما که غریبه نیستید ، شکرالله با گرگها می رقصد”!!!. از خواب پریدم در حالی که با خود نجوا میکردم ؛ شکرالله… رقص…گرگها…
