✍ معصومه باقری / معلم
نمیدانم از کجا بگویم.از ردیفِ اولِ کلاسم که دیگر «ستایش» را ندارد؟ از دندانهای مرواریدی و خندههایی که تمام فضای کلاس را روشن میکرد؟ ستایش برای من فقط یک دانشآموز نبود؛ او نبضِ شادیِ کلاسِ من بود.همیشه نیمکت اول می نشست.اگر یکبار چیزی میگفتم، با جانودل میشنید و تکرارمیکرد. مدتی که مدارس به شیوه مجازی برگزار میشد،ستایش عزیزم راس ساعت ۷ ونیم صبح حضورش را با گفتن سلام، صبح بخیر اعلام می کرد و در انجام تکالیف درسی فعال بود. مادرش را فقط در مراسم تشییع او دیدم،وقتی برای او گریه می کردم،اشکهایم را بامحبت پاک می کرد و میگفت: «ستایش از گریه بدش می آمد، دوست داشت بخندد.» من حالا ماندهام با آن تصویرِ لبخندهایش و سه خواهرِ کوچکِ دستهگلش که باید جای خالیِ او را در این خانه تحمل کنند.وقتی مادرش مرا در آغوش گرفت و از علاقهی ستایش به معلمهایش گفت، تمامِ غرورم فروریخت. شرم کردم از اینکه ما معلمها، پشتِ دیوارهای بلندِ کتاب و نمره پنهان شدهایم و ستایشها، در سکوتِ ما و پشتِ آن حجب و حیای دخترانهشان، تنها ماندهاند.
اما حقیقت این است که مسجدسلیمان، دیگر تابِ خودکشی دانش آموزان را ندارد.مگر میتوان از ستایش نوشت و «پردیس باقری» را در مدرسه روستای هفت شهیدان از یاد برد؟پردیس هم دانش آموزم بود سالها پیش در کلاسِ هشتم، غریبانه پر کشید.بقدری قابل اعتمادبود وخط زیبایی داشت که گزارش های هفتگی را کمکم می نوشت. مگر میتوان آرام گرفت وقتی به یاد «عاطفه» در مدرسه رضوان میافتم که او نیز قربانیِ بیتوجهیهای ما شد؟ عاطفه ی زیبا ومهربان دانش آموزی که به جرمِ عشق، هدفِ گلوله ی ناجوانمردانه ی عمویش قرار گرفت.ما شاهدِ پرپر شدنِ این گلها در سکوتِ مطلق هستیم.
خطاب به مسئولان آموزش و پرورش میگویم: تمرکز این سیستم نباید تنها روی آمارِ معدل و تمام کردنِ کتاب باشد کی میخواهید بفهمید وقتی روح دانش آموز در التهاب است، وقتی دغدغههایی دارد که سقفِ آرزوهایش را کوتاه کرده، کلمهی «درس» وارد گوشش نمیشود؟
چرا معلمهای ما را تبدیل به ماشینِ انتقالِ اطلاعات کردهاید؟ منِ معلم، وقتی میبینم بچهام حالش خوب نیست، درس را تعطیل میکنم. کتاب را میبندم و مینشینم پایِ حرفهایش. معلم باید مثل مادر، رازدارِ بچهها باشد، نه اینکه رازِ دلِ زخمیشان را به مدرسه یا خانواده فاش کند.
خواهش من این است:
۱. مدرسه باید محیطی شاد باشد، نه یک پادگانِ آموزشی و برنامههای تفریحی باید واقعی باشد، نه صرفا برای رفعِ تکلیف خوشامد مسئولان
۲. آموزش و پرورش موظف است در هر مدرسه، هفتهای چند ساعت، روانشناس و مشاورِ متخصص و امین مستقر کند. کسی که دانشآموز به او اعتماد کند، نه کسی که ترسِ فاش شدنِ اسرارش، سکوت را بر او تحمیل کند.از آنجایی که فقر اقتصادی خصوصا فرهنگی در مسجدسلیمان بیداد می کند،برای آگاهی رسانی و افزایش دانش خانواده ها ،کلاسهای رایگان روانشناسی در مدارس این شهر برگزارشود.
مسئولانِ محترم! برای دیدنِ چهرهی غمگینِ دانشآموز، نیازی به مدرکِ دکترا نیست؛ فقط کمی انسان بودن کافیست. پیش از آنکه ردیفِ اولِ کلاسهایمان دوباره خالی شود، فکری برای جانِ دانش آموزان بکنیم. ستایش، پردیس و عاطفه رفتند، اما این راهِ رفته، نباید ادامهدار باشد.
