مخبر چهره پنهان استبداد

      دیدگاه‌ها برای مخبر چهره پنهان استبداد بسته هستند

✍ژینا سردشتی / معلم

زمان هرگز در انتظار کسانی نمی‌ماند که پیوند خود را با مردم گسسته‌اند. آنان که بر چهره اندوهگین جامعه تف می‌کنند و در تاریکی خبر می‌برند، نه فقط راویان اطلاعات، بلکه ویرانگران اعتمادند همان سرمایه نامرئی که زندگی جمعی بر آن استوار است…چه کم از آنان سخن گفته می‌شود،از این چهره‌های بی‌چهره که همه جا حضور دارند و هیچ‌گاه مسئولیت حضور خود را بر عهده نمی‌گیرند.
مخبران از عوامل اصلی مرگ حیات اجتماعی‌اند آنان میان انسان‌ها دیوار می‌کشند و رشته‌های همبستگی را از هم می‌درند ترسی که در حافظه یک ملت ریشه می‌دواند، اغلب نه با صدای بلند قدرت، بلکه با نجواهای پنهان همین افراد گسترش می‌یابد.. برای چنین شقاوتی چه می‌توان گفت؟ برای کسانی که از کاشتن وحشت در جان همسایگان خود شرم نمی‌کنند و تنهایی را به سرنوشت مردمان بدل می‌سازند..

آنجا که هر نگاه می‌تواند مشکوک باشد و هر کلمه به پرونده‌ای تبدیل شود، جامعه آرام‌آرام به مجموعه‌ای از افراد منزوی فرو می‌کاهد! انسان‌هایی که در کنار هم زندگی می‌کنند اما از یکدیگر می‌ترسند. مردم رنج خود را در کلمات نابلعیده دفن می‌کنند، حقیقت را در سینه حبس می‌کنند و به سکوت پناه می‌برند. گویی دیوارها گوش دارند، درختان چشم دارند و حتی باد نیز مأمور ثبت و گزارش است.

قدرت‌های ایدئولوژیک از همین فضای مسموم تغذیه می‌کنند. آنان با اتکا به مخبران، تاج اقتدار بر سر می‌گذارند نان را از دوش کولبران می‌ربایند، عشق را از میان مردم می‌گسلند و هر گردهم‌آیی را تهدیدی علیه خود می‌پندارند. آنچه از این وضعیت بر جای می‌ماند جامعه‌ای زخمی است که در آن اعتماد رنگ می‌بازد و سوءظن جای همدلی را می‌گیرد..

اما مسئول این شرمساری تنها ساختار قدرت نیست‌هر مخبر پیش از آنکه ابزاری در دست حکومت باشد، انسانی است که انتخاب کرده است!
لحظه‌ای فرا می‌رسد که هر فرد میان کرامت و خیانت، میان حقیقت و منفعت، میان مردم و قدرت یکی را برمی‌گزیند. آن‌که آگاهانه جاسوسی را انتخاب می‌کند، تنها دیگری را نمی‌فروشدبخشی از انسانیت خویش را نیز به حراج می‌گذارد. خیانت پیش از آنکه جامعه را زخمی کند، روح خائن را می‌فرساید.

هیچ حکومتی تنها با زندان و اسلحه پایدار نمی‌ماند آنچه عمر استبداد را طولانی می‌کند، فروپاشی اعتماد و گسترش انزوای عمومی است. مخبر در این میان به یکی از پست‌ترین مخرج‌های مشترک سلطه تبدیل می‌شودکسی که با بهای ناچیز امنیت شخصی یا منفعتی گذرا، در تخریب خانه مشترک خود مشارکت می‌کند.

با این همه، تاریخ دفتر سفیدی نیست که هر جنایتی را در خود گم کند. هیچ کنشی بی‌ردپا نمی‌ماند و هیچ خیانتی برای همیشه در سایه پنهان نمی‌شود. جهان حافظه دارد حافظه‌ای ژرف‌تر از آرشیو حکومت‌ها و ماندگارتر از قدرت‌های گذرا. جهان تنها خاک و سنگ و آسمان نیست‌آگاهی بیداری است که اثر هر کردار را در خود نگه می‌دارد، و طبیعتی است که توازن ازدست‌رفته را طلب می‌کند. از همین رو، آنان که بذر ترس، تنهایی و بی‌اعتمادی می‌کارند، گمان نکنند از محصول آن در امان خواهند ماند … زیرا جهان، این آگاهی و طبیعت بیدار، سرانجام هر کس را با حاصل اعمالش روبه‌رو می‌کند و سزای کردارش را به او بازمی‌گرداند.
چنان‌که سورن کی‌یرکگور هشدار می‌دهد: «بزرگ‌ترین خطر، از دست دادن خویشتن است.» و چه کسی بیش از مخبر، در لحظه‌ای که انسانیت خود را در پای ترس، منفعت یا قدرت قربانی می‌کند، خویشتن خویش را از دست می‌دهد.