راهروهایی که روزی از صدای خنده لبریز بودند، اکنون بار سنگین سکوتی تهی را با خود حمل میکنند. در سرتاسر این سرزمین، ما ماندهایم و صندلیهای خالی و نقاشیهای نیمهتمام؛ بقایای قلبخراش کودکان و دانشآموزانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» کشته شدند.
در هر مدرسه، منظرهی نیمکتهای خالی همچون بنای یادبودی از غم، یادآور کودکانی است که هرگز به کلاس بازنگشتند و تنها خاطرات و کوله پشتیهای رها شده را از خود به جا گذاشتند. اینها همان کودکان در سایه جنگ و ستیز بودند که رویاهایشان پیش از شکفتن، پرپر شد. امروز، این کلاسهای خالی گواهی عریان بر غیبتِ شاگردان و معلمانی است که هرگز به کلاس بازنگشتند. چه خلأ عمیقی از سوی کسانی به جای مانده که آرزوی فردایی نورانی داشتند، اما اکنون تنها در آسمان قلبهای ما حضور دارند.




