زهرا عبدی /معلم
خانمی در تظاهرات حکومتی ٢٢ بهمن یک پلاکارد دستش گرفته که رویش نوشته: «انقلاب شما در توییتر طرفدار دارد، انقلاب ما در خیابان. ما با هم فرق داریم»
خانم باید اعترافکنم آخرش را درست گفتی: بله، «ما با هم فرق داریم.»
اما چرا و چطور؟
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان با انتشار نام و تصویر تأیید کرده که بیش از دویست کودک کشته شدند.
جامعه پزشکان گفته مجروحان از بیمارستان ربوده شدند و به زخمیها تیر خلاص زدند. اما ذهن دچار کوری ایدئولوژیک با داده کار نمیکند؛ با وفاداری کار میکند. وفاداری به «ندیدن».
سؤال ساده از شما خانم: چرا شما هم در خیابان و هم در توییتر، امنیت دارید و ما نه؟
همین خیابان که پُزش را میدهید چرا برای شما امن است و برای ما میدان تیر؟ توییتر برای ما اکانت مخفی است و برای شما سیم کارت سفید؟
پاسخ ساده و بیرحم است: چون امنیت شما محصول همان ساختاری است که فرمان شلیک داد و خیابان را برای ما به کشتارگاه بدل کرد.
امنیت، وقتی انحصاری شد، دیگر «حق» نیست؛ امتیاز است. امتیازی که در سایهی خونچکان همان ساختار به دست میآید.
در تاریخ، نمونههای این همدستیهای رذالتبار کم نیست. بسیاری از کارمندان، همکاران و شهروندان عادیِ آلمان نازی، زندانبان نبودند یا کوره روشن نکردند؛ اما در کنار نظامی ایستادند که این کار را میکرد.
آشویتس بدون شبکهی این همراهیها رخ نمیداد؛ همانگونه که هیچ ماشین سرکوبی بدون همدستیِ عادیسازیکنندگانش دوام نمیآورد.
خانم، صادقانه بگویم مقایسهی شما با نازیها از سر اغراق و کین نیست؛ از سر نگریستن به الگوهاست.
وقتی کودک همسایهات کشته میشود و تو به جای پرسش از قدرت، در دفاع از آن به خیابان میآیی، دیگر مسئله سیاست نیست؛ مسئله اخلاق است.
مسئله این است که تو به عنوان انسان تا کجا میتوانی در کنار ساختاری بایستی که پایههایش روی دریای خون است؟
و اما تاریخ، بیرحم و بسیار دقیق است.
همکاران آشویتس هم، ابتدا امنیت داشتند. راهپیماییشان مجاز بود. شغلشان محفوظ بود. صدایشان تقویت میشد. اما وقتی قدرت فرو ریخت، دو چیز به شکل هولناکی باقی ماند: اسناد و حافظه.
و عاقبت؟
تاریخ نشان داده که حکومتهای ایدئولوژیک دوام نامحدود ندارند. اما حافظهی جمعی دوام دارد.
نامها ثبت میشوند.
تصاویر باقی میمانند. همانگونه که امروز اگر نام همکاران آشویتس یا حامیان استالین را بخوانی، کنارشان واژهی «همدست» میآید، فردا نیز معیار داوری روشن خواهد بود: در زمانهی خون، کجا ایستادی؟
هر که در دادگاه نورنبرگ گفت «ما نمیدانستیم.»
دادگاه پاسخ داد: «میتوانستید که بدانید.»
خانم، دوباره تاکید میکنم: آخرش را خوب نوشتی، بله ما با هم فرق داریم.
فرق است میان کسی که ارزش برایش «قدرت» است و کسی که «جان انسان».
