می‌خواهم از کودکی بنویسم. کودکی به تعریفی جهانی که هر انسان زیر ۱۸ سال باشد.

      دیدگاه‌ها برای می‌خواهم از کودکی بنویسم. کودکی به تعریفی جهانی که هر انسان زیر ۱۸ سال باشد. بسته هستند

سمیه شهریسوند/معلم
هشت سال است که به بازی روزگار از دبیرستان به ابتدایی منتقل شده‌ام.

از وقتی پا به این مقطع گذاشته‌ام تازه عمق فاجعه‌ی فرزندپروری و آموزش را درک کرده‌ام. والدینی آنقدر گرفتار معاشند که حتی فرصت دیدن فرزندشان را ندارند تا بفهمند چه حالی دارد، آنها که آنقدر حسرت در دل دارند که توان رها کردن کنترل تمام و کمال بچه را ندارند و می‌خواهند آرزوهای بی‌سرانجام خود را در او محقق کنند یا آنها که کودک‌همسر بوده‌اند و تازه در اوان جوانی فهمیده‌اند چه خبطی کرده‌اند و با جدایی و طلاق بچه آواره خانه پدربزرگ و مادربزرگ شده، آنها که خشم و نفرت خود را از حاکمیت ابزار تربیت فرزند می‌کنند، آنها که سرسپردگی به مرادشان را مهمترین وجه رشد کودکشان قرار می‌دهند و مدرسه‌هایی که به جای پاسداشت کودکی و مراقبت از بچه‌ها ابزار تربیت سربازان کوچک ایدئولوژیک شده است.

از نماز اجباری برای طفل معصوم‌هایی که هنوز آداب طهارت را بلد نیستند تا چپ و راست عزاداری و مداحی در صفهای صبحگاهی و کتابهای فارسی و هدیه که بیش از نصف محتوای آن‌ها در مورد جنگ و دشمن است؛ آنقدر که من معلم دیگر حالم از این واژه‌ها و تدریسشان بد می‌شود.

در مدرسه‌ها جشنی هم اگر باشد باید بچه‌ها حداقل یک ساعت سرپا بایستند و در سرمای زمستان یا آفتاب داغ به دکلمه‌ها و مولودی‌های خسته‌کننده گوش دهند.

من در یک خانواده سنتی و مذهبی بزرگ شدم و همه آموزه‌های دینی و حتی ایدئولوژی سیاسی برایم مقدس بود اما خوب یادم هست که چقدر از این برنامه‌ها بدم می‌آمد. یادم هست که چقدر پاها و کمرم درد می‌گرفت و خسته می‌شدم.

حالا که معلم هستم نمی‌توانم کنار بچه‌ها سرپا بایستم چون کمردرد شدید می‌گیرم و خجالت می‌کشم وقتی آنها ایستاده‌اند روی صندلی بنشینم پس ترجیح می‌دهم در دفتر بنشینم.

اما اینها همه هنوز بخشهای قابل تحمل ماجراست.

دو سال پیش وقتی شاگرد دوازده ساله‌ام با ذوق از باتوم و شوکری می‌گفت که در یازده سالگی به او داده بودند تا یاد بگیرد که چگونه در اعتراضات مردم از آنها استفاده کند چنان شوکی به من وارد شد که هنوز آن لحظه برایم کمرنگ نشده. یک ماه قبل وقتی در خیابان پسرهای نوجوان کم‌وسال را با اسلحه و لباس نظامی‌ای که به تنشان زار می‌زد دیدم که آماده شلیک به مردم بودند وحشت کردم.

از این طرف هم اوضاع بهتر نیست. کسی تعریف می‌کرد که در اعتراضهای امسال در خیابانهای تهران دهه نودی‌ها(نهایتاً چهارده ساله‌ها) ردیف جلو بودند و بعد هشتادی‌ها و بعد هفتادی‌ها و ما شصتی‌ها آخر همه بودیم و از شجاعت آنها می‌گفت.

انگار برای هیچکس مراقبت و محافظت از بچه‌ها اهمیتی ندارد.

همانقدر که صداوسیما تصاویر کودکانی را در تظاهرت حکومتی نشان می‌دهد که پیشانی‌بند جانم فدای رهبر زده‌اند، ایران‌اینترنشنال هم لحظه‌های برخاستن دختران نوجوان را پس‌زمینه‌ی خبرهایش می‌کند و بر طبل شیر کردن آنها می‌کوبد. این وسط گوشت قربانی بچه‌ها هستند برای ماندن در قدرت یکی یا رسیدن به قدرت‌ دیگری.

چه آن آموزش و پرورشی که فراخوان راهپیمایی مدارس را در حمایت از حکومت می‌دهد و چه آن معلمانی که در کلاس درس از سرود اعتراضی دانش‌آموزان فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند همه از دید من ابزاری برای رسیدن به اهداف خودشان ساخته‌اند.

این بچه‌ها عاصی و مستاصل اغلب خواستار چیزی جز یک زندگی عادی و انسانی نیستند اما گاهی بهایی که برای آن می‌دهند آنقدر سنگین است که دوشهای کوچکشان توان نگه داشتنش را ندارد.

آنها اغلب نمی‌دانند همین ویدئوهای کوتاه اینستاگرام می‌تواند چقدر آینده‌شان را متاثر کند. از کنکور و استخدام بگیر تا پرونده‌سازی و بازداشت. این وظیفه‌ی تمام ما بزرگترهاست که از بچه‌ها محافظت کنیم؛ تا حد امکان از اخبار و خطر دور نگهشان داریم، برایشان امنیت و ثبات را در حد توانمان برقرار کنیم و اگر هم از چیزی مطلع می‌شوند ابتدا حرفشان را با جان و دل بشنویم و همدلی کنیم، بعد کمک کنیم به کم‌خطرترین شکل ممکن خشم و احساساتشان را بروز دهند و اگر باز هم مایل بودند کاری بیشتر کنند حتماً عواقب آن را برایشان شرح دهیم تا آگاهانه‌تر تصمیم بگیرند و درنهایت تا هرجا که رفتند برای مراقبت در کنارشان باشیم.

در مورد شما طرفداران حاکمیت هم بگویم آیا نوجوانی شانزده ساله که سلاح سرد و گرم به دست می‌گیرد تا آدمها را بزند یا بکشد دیگر می‌تواند بعد از آن روز به زندگی برگردد، حتی اگر هیچ کدام را انجام ندهد؟

جای این بچه‌ها در خانه، بوستان، گیم‌نت، باشگاه ورزشی و کلاس موسیقی است نه پایگاه بسیج و خیابان و بازداشتگاه.

نه آن رسانه‌ی دلاربگیر آن‌ور آبها دلش برای فرزندانمان سوخته نه اینها که در قدرتند و به هر ابزاری برای سرکوب و ماندن دست زده‌اند. فقط و فقط خودمانیم که باید مراقب فرزندانمان باشیم.