وقتی همه خوابیم!

      دیدگاه‌ها برای وقتی همه خوابیم! بسته هستند


حمید قندی / معلم

در بازه زمانی پنجاه سال فعالیت هنری بهرام بیضایی در ایران
سال ۳۷ بود و منظومه حماسی مشهور “آرش کمانگیر” از سیاوش کسرایی منتشرشده بود و مورد استقبال و استفاده ی روشنفکران و مردم قرار گرفته بود.
در سال بعدش ( به سال ۳۸)، بیضایی جوان تازه رسته از مدرسه دست به قلم برد و اولین نمایشنامه اش بنام آرش را منتشر کرد.
در فاصله ی یک سال، یک منظومه روایی و یک نمایشنامه ی هم نام با دو رویکرد، متولد شده بودند.
با نهایت احترام به تازگی و شکل روایت گونه ی حماسی منطومه ی کسرایی و خاستگاه فکری اش، بیضایی با روایتی دیگر به جهان اسطوره ی آرش پا نهاد.
از نظر بیضایی، آرشی که کسرایی معرفی کننده اوست، ضد خودش بود.
بیضایی معتقد بود که در نهفتگی بطن شعر کسرایی، این نیاز جامعه نمایان می شود که: قهرمان ها خلق می شوند و ما چاره ای جز انتظار نداریم! و مردمی داریم ساکن و بی عمل و نظاره گر و تحسین کننده ی اسطوره ها یشان.
و در مواخره شعر هم که انتظار ترویج بیداری و ایستادگی می رود، همه به خوابی گران دعوت می شوند.

فعالیت های نوشتاری و نمایشی بیضایی در ایران با نمایشنامه نویسی آرش آغازگردید و با تئاتر و فیلم های سینمایی ماندگار ادامه یافت.
در تمام این دوران و ادامه ی فعالیتش در خارج از ایران، عریانی متونش در معرفی مردم در هر طبقه و شغل چه در فیلم کلاغ و نمایش روشنفکرانش و چه در سادگی و رهایی باشو، همه و همه ی کارهایش برخاسته از نگاه تیزبینش به مردم و اجتماع بود ودر کارهایش امید دروغین ناپاک تر از ناامیدی بود، چرا که ناامیدی عامل بی عملی بود.

این سیر و خط معرفی نقش ها و نقش آفرینان نمایشنامه هایش ادامه داشت و همچنان مردمی که نشسته بودند تا زمانه برای شان قهرمان بتراشد و بسازد و خود نظاره گر باشند.
او از شاهنامه و تسلسل پی در پی تاریخ دریافته بود، که حتی اگر قهرمانی، ملتی را نجات دهد، آن ملت تغییری نمی کند و همچنان ستایشگر اسطوره هایش در سیر تطور تاریخ خواهد ماند.
نام آخرین فیلمش (وقتی همه خوابیم) سخن آخرش با مردم قبل از خروجش از ایران بود.

یاد و نامش تا ابد خواهد ماند.