در سالروز درگذشت «میرزا حسن رشدیه»، فقط نباید او را «پدر آموزش نوین» نامید؛ او معلمی بود که میخواست با مدرسه، جامعه را دگرگون کند.

رشدیه پس از آشنایی با آموزش نوین در بیروت، بهجای جستوجوی منصب، مدرسه ساخت؛ در تبریز و مشهد بارها مدرسهاش را تکفیر کردند، آتش زدند و ویران کردند، اما او هشت بار دوباره مدرسه ساخت. در دورهای که سواد امتیاز طبقهای خاص بود، برای کودکان فقیر، نابینا و بهویژه دختران راه مدرسه باز کرد؛ حتی دو دختر خودش را با لباس پسرانه به کلاس فرستاد و برای مدرسههای دخترانه خانگی برنامه درسی نوشت.
در نگاه رشدیه، مدرسه فقط جایی برای خواندن و نوشتن نبود؛ کنار درس، قالیبافی و کفاشی یاد میداد و حتی طرح ساخت «روستای نمونه» را داد تا آموزش، کار و زندگی اجتماعی در هم تنیده شود؛ تصویری اولیه از زیست پایدار و توسعه اجتماعی.
با وجود این همه اثر، سالهای پایانی عمر را در فقر و انزوا گذراند؛ آنقدر که برای سنگ قبرش، «جبار باغچهبان» از معلمان پول جمع کرد. نام او اما ماندگار شد، نه فقط بهخاطر مدارسش، بلکه بهخاطر پیوندی که میان جامعه و آموزش عمومی و انسانی برقرار کرد.
