روایتی از اتحاد و رهایی

      دیدگاه‌ها برای روایتی از اتحاد و رهایی بسته هستند

آنگاه که تاریکی بر آسمان سنگینی می‌کرد، ما چون پرهایی از یک پرنده، در کنار هم اوج گرفتیم؛ پروازی بر فراز دشواری‌ها با بال‌های همدلی.

هیچ فریادی گم نشد و هیچ دستی بی‌پناه نماند. ما جویبارهایی بودیم که با پیوستن به یکدیگر، رود خروشانی شدیم تا سنگ سخت بی‌عدالتی را با صبر و همراهی در هم بشکنیم. پیام اتحادمان از یاسوج و شوش تا بهبهان، اهواز و ایذه پیچید و امید آفرید.

سپاس بر یاران بی‌ادعایی که رنج راه را پذیرفتند و با حضور گرم و همبستگی استوارشان، چراغ امید را در تاریک‌ترین لحظه‌ها روشن نگاه داشتند.

و به‌ویژه بانو فرزانه زیلابی ، وکیل شجاع و روشنای راه عدالت؛ که با دانش، استواری و پشتکار کم‌نظیرش، بر تاریکی‌ها نور افکند و در تمامی لحظات، چون سپری امن کنار ما ایستاد. نقش درخشان او در این پیروزی، برای همیشه در خاطر خواهد ماند.

این رهایی تنها یک حکم قضایی نبود؛ سرودی از همبستگی بود. سرودی که می‌گوید وقتی صداها یکی می‌شوند، توان جمعی می‌تواند از هر مانعی عبور کند. این پایان نیست؛ آغاز فصلی تازه از همراهی و مسئولیت مشترک است.

ما اکنون ریشه‌هایی درهم‌تنیده‌ایم؛ رودهایی که به یک دریا می‌پیوندند و آواهایی که با هم، تاریکی را کنار می‌زنند.
این است شکوه اتحاد؛ آن‌گاه که یک دل در سینه‌های بسیار می‌تپد.

کانون صنفی معلمان خوزستان