در باب معلم بودن

      دیدگاه‌ها برای در باب معلم بودن بسته هستند

✍ فرزاد کمانگر؛ فعال مدنی

“در دفاع از معلمانی که نه تهدید و‌ ارعاب، نه اخراج و انفصال و نه غم‌ نان، نمی‌توانند از نور حضور و‌ برکت وجودشان در جان‌های ما بکاهند”

برای یک باور بزرگ خویشتن را وقف کردن و پذیرش تاوان‌‌اش با آغوش‌باز، سبکی از شرافتمندانه زیستن در راه مطالبه‌گری و تلاش برای جاودانه‌ماندن در قلب‌هاست، برای این است که در سرزمین ما “مامۆستا” نه واژه‌ای صرفا آموزشی یا تبلیغی بلکه معرف یک نقش استعلایی و باپرنسیپ در سلسله‌ مراتب ارزشی ماست!

ژاک رانسیر معتقد بود هرآنکه تدریس می‌کند بی‌آنکه شاگرد خویش را برهاند در حقیقت دارد او را کودن می‌سازد. او‌ معتقد بود که استاد بایستی شاگردانش را آزاد سازد و کاری به این‌ نباید داشته باشد که شاگرد رهاشده باید چه چیزی را فراگیرد‌؛ او هرچیز را بخواهد فراخواهد گرفت. باورِ بزرگ چنین استادی همواره شاگردان آزاد و مستقلی می‌پروراند بدون آنکه آنها را به اجبار یا طبق نظم موجود روی نیمکتِ کلاسش نشانده باشد. معلم بودن‌ تلاش برای یاری‌رسانی به شاگردان برای پاسخگویی به دلایل بودن و زیستن‌شان است؛ کسی که به شاگرد خویش می‌فهماند آموزه‌های کتابها را از برکردن و تمام‌ فرمولهای علوم مختلف را فراگرفتن اگر نتوانند از او انسانی بهتر بسازند و به او کمک کنند که بیندیشد و رسالت زندگی خویش را بجویند پشیزی نمی‌ارزند.

ارزش افزوده یک‌ استاد تنها پیشرفت علم به واسطه‌ی حضور وی در کلاسهای درس و محافل علمی نیست، ارزش افزوده‌ی واقعی وی پیشرفت اندیشیدن شاگردانش است، پیشرفت تمام آنها که به واسطه‌ی آموزه‌های معلم‌شان در پی جهانی آزاد و برابر برای خویش و دیگرانند. استادِ راستین برای اثباتِ محق بودن خویش به باورهای بزرگ و ارزیابی تاریخ نیازمند است نه به مغزهای خشکی که طوطی‌‌وار آموزه‌های کتابها را در سیستمی فشل دنبال می‌کنند با این هدف که روزی از ایشان انسان مفید در قالب منافع سیستم ساخته شود. درغیر اینصورت همین سیستم در برابر معلم‌های دانا تنها راه‌حل‌اش تعطیلی کلاسها، کالاگونەگی و‌ تقلیل آموزش و ارعاب و اخراج اساتید به بهانه‌های واهی است.

معلم دانا اسطوره‌ی بازتولید اندیشیدن و رهایی است، با اخراج این مامۆستاها، آنها نه حذف که تکثیر میشوند، آنها استاد من، استاد تو و روشن‌کننده‌ی راه روشن آیندگان‌اند، آنها مامۆستای تمام شاگردانی هستند که سالها بعد متولد می‌شوند، شاگردانی که با اینکه استاد خویش را هرگز ندیده‌اند اما از شنیدن نام او چراغ خرد و خورشید امید قلبشان را سرشار از نور می‌کند، آیندگانی که رهروان راه استادان گذشته و آینده‌اند…

سنندج – شهریور ۱۴۰۴