سیری در آثار الکسی دوتوکویل
✍ رضا الیاسی، فعال صنفی
۱.در اجتماعی که پیوندهای خانوادگی، کاستی، طبقاتی و اخوت های صنفی در آن از بین رفته باشند، مردم بسیار آمادگی دارند که تنها بر حسب منافع شخصی شان بیندیشند و بر وفق یک فردگرایی بسیار محدود فقط در اندیشه خود باشند و هیچ دلبستگی به خیر همگانی از خود نشان ندهند. رژیم خودکامه نه تنها با چنین گرایش های فردپرستانهای مقابله نمیکند، بلکه به آنها پروبال هم میدهد و بدین سان حکومت شوندگان را از هر گونه احساس همبستگی و وابستگی متقابل و علایق همسایگی و دلبستگی به افزایش رفاه کل اجتماع محروم میسازد. این گونه حکومت، مردم را در زندگی خصوصی شان محصور میدارد و با سواستفاده از این گرایشی که آنها در جهت جدا نگه داشتن شان از دیگران پیدا میکنند، موفق میشود که آنها را از یکدیگر بیگانه سازد. در جامعهای که احساس افراد آن به همدیگر سرد بوده باشد، رژیم خودکامه میتواند یک گام پیشتر گذارد و این سردی را به یخ زدگی تبدیل کند.
۲.از آنجا که در چنین جامعههایی هیچ چیز پایدار نیست، هر کسی از فرو افتادن به یک سطح اجتماعی پایینتر هراسان است و سراسیمه میکوشد تا وضع شخصی خود را بهبود بخشد. چون در این اجتماع پول نه تنها معیار انحصاری پایگاه اجتماعی شخص میگردد، بلکه برای انسان، نجیب زادگی نیز می خرد و از آنجا که پول پیوسته دست به دست میگردد و حیثیت اجتماعی خانوادهها را بالا و پایین میبرد، همه کس بی تابانه در جستجوی پول است و یا در صورت ثروتمند بودن میکوشد تا ثروتش را دست نخورده نگه دارد. اگر کوششی برای نظارت بر رشد این آرزوها در جامعه انجام نگیرد، سوداهای یاد شده بر همه طبقات جامعه تاثیر میگذارند و معیارهای اخلاقی کل ملت را به پستی میکشانند. این در سرشت خودکامگی است که چنین آرزوهایی را تقویت کند و به آنها میدانی برای تاخت و تاز دهد. رژیم خودکامه که برای تضمین حاکمیت خود روحیه اخلاقی جامعه را تنزل میدهد، توجه مردم را از امور اجتماعی برمیگرداند و حتی آنها را از اندیشیدن به یک انقلاب نیز بیزار میسازد.
۳. تنها آزادی است که می تواند این تباهی ها را که در واقع در سرشت این گونه جوامع سرشته اند، براندازد و از تاثیر زیانبار آنها جلوگیری نماید. زیرا این آزادی است که انسانها را به ایجاد ارتباط با یکدیگر وا میدارد و بدانها احساس عضویت فعالانه در اجتماع میبخشد.
