
✍🏼 شیوا عاملیراد
صد تصویر، صد جان شیرین، صد نقاشی تمامنشده، صد زندگی که عامدانه ناتمام ماند؛ صد نیمکت خالی، محصول مستقیم سرکوب، فقر، تبعیض و گلوله.
اینها کودکان ما بودند؛ نه عدد در گزارشها، نه «مهره» در بازیهای قدرت رژیم و ترامپ.
اسم داشتند، امید داشتند، رؤیا داشتند.
آنها را کشتند و حتی از نامشان ترسیدند؛ پنهانی دفنشان کردند
تا حافظه را هم به خاک بسپارند. اما ما دفن نمیکنیم. ما نامها را فریاد میزنیم. فریاد میزنیم تا مادری و پدری که هنوز بوی پیراهن کودکشان در خانه مانده و با دستهای خالی بهدنبال عدالت میگردند، و تا معلمی که دیگر نمیخواهد «آیندهی روشن» را فقط بهصورت شعار تکرار کند، بدانند: فراموشی در کار نخواهد بود.
هر صبح، معلم با دیدن این نیمکتهای خالی بارها فرو میریزد و باز هم میایستد. خشم و بغضش را در چهرههای بهخون نشستهی تکتک این کودکان را مرور میکند؛ کودکانی که در میان تن سرد هزاران جان پرشور دیگر، بدنشان سرد و بینامونشان مانده بود. معلم میداند ادامهی راه بدون پیوند زدنِ این جانهای ازدسترفته به مقاومت و مبارزه ممکن نیست؛ و این را باید در کلاسهای درس به دیگر کودکانش بیاموزد. چرا که این نیمکتها دیگر فقط «جای خالی» نیستند؛ رمز مقاومتاند، سنگرند، تاریخاند، حافظهی جمعیاند؛ قولاند: که این خون بیپاسخ نخواهد ماند و این جنایت بینام نخواهد شد.
بخوابید ای کودکان ربودهشده از زندگی. ببخشید ما را که جهانی ساختیم دشمن شما بود. اما قسم به زجهی مادرانتان، به دفترهای نانوشته، به خندههایی که حکومت از آنها ترسید: این جهان را بازپس میگیریم و آن را برای کودکان پس از شما، از گلوله، فقر و نابرابری پاک خواهیم کرد.
