گسست از چه؟ گسست معلمان شیلی از اجماع بلندمدت بر سر توسعۀ حرفه‌ای معلمان

      دیدگاه‌ها برای گسست از چه؟ گسست معلمان شیلی از اجماع بلندمدت بر سر توسعۀ حرفه‌ای معلمان بسته هستند

نویسندگان : فیلیپ آکنیا و روسیو فرناندز اوگالده
ترجمه: پژوهشکده جنبش معلمان

مقدمه
در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶، فضای سیاست‌گذاری آموزش در شیلی شاهد یکی از برجسته‌ترین گسست‌های درونی در نهاد صنفی مرکزی معلمان این کشور، یعنی «کالج معلمان شیلی» (CdP) بود. دولت میشل باشله با همراهی رهبری وقت کالج معلمان شیلی، از جمله جیمی گاخاردو (عضو حزب کمونیست)، در حال تدوین «سیاست ملی توسعۀ حرفه‌ای معلمان» (PND) بود، اما در همین حین موجی از مخالفت از درون بدنۀ معلمان شکل گرفت که نه تنها با جزئیات این سیاست، بلکه با کلیت منطق و شیوۀ سیاست‌گذاری آن مخالف بود. این مخالفت‌ها به شکاف ساختاری در میان معلمان انجامید، که نقطۀ اوج آن را می‌شود در اعتصاب گسترده و ۵۷ روزۀ ژوئن ۲۰۱۵ مشاهده کرد. این دومین اعتصاب طولانی در تاریخ معلمان شیلی بود. آنچه این گسست را متمایز می‌سازد، نه صرفاً اعتراض صنفی به شرایط کاری یا دستمزد، بلکه مخالفت با نوعی «اجماع نولیبرالی» است که از دهۀ ۱۹۹۰ به‌تدریج بر سیاست‌های آموزشی شیلی حاکم شده بود و در قالب ارزیابی‌های عملکردی، توسعۀ حرفه‌ای فردمحور و رتبه‌بندی کمی معلمان بروز یافته بود. نویسندگان مقاله می‌گویند که این گسست باید فراتر از درگیری تاکتیکی یا صنفی میان معلمان و دولت درک شود. به‌زعم آن‌ها، این وضعیت نشان‌دهندۀ لحظه‌ای سیاسی است که در آن گروهی از معلمان، سوژگی حرفه‌ای خود را بازتعریف می‌کنند و علیه سازوکارهای تکنوکراتیک، مدیریت‌گرا و کمّی‌ساز سیاست‌گذاری مقاومت می‌ورزند.
از این رو، مقاله در پی آن است که به دو پرسش اصلی پاسخ دهد:

جنبش معلمان معترض از چه چیزی گسست می‌کند؟ آیا صرفاً با محتوای خاصی از سیاست مخالفت دارد، یا با منطق کلی حاکم بر سیاست‌گذاری آموزشی؟

آیا این جنبش توانسته است نوعی سیاست‌مندی آموزشی بدیل (به‌ویژه در قالب پداگوژی انتقادی) پدید آورد؟ اگر بله، چه ویژگی‌هایی دارد و اگر نه، چرا موفق به تثبیت آن نشده است؟

ادامه مقاله را در لینک زیر بخوانید :

پژوهشکده جنبش معلمان