کودکی مدفون زیر آوار استثمار؛ وقتی هیولای سرمایه استخوان کودکان را خرد می‌کند

      دیدگاه‌ها برای کودکی مدفون زیر آوار استثمار؛ وقتی هیولای سرمایه استخوان کودکان را خرد می‌کند بسته هستند

سال نو تحصیلی با غایبان جدیدی شروع شد کودکانی که سال گذشته در خیابان و بی‌رحمانه کشته شدند، کودکانی که در حمله آمریکا و اسرائیل به قتل رسیدند و کودکانی که زنده هستند اما طرد شده از مدرسه؛ آنچه در فضای مجازی وایرال شد تصویر افتتاح برخی مدارس بود که در آن کودکانی پا بر فرش قرمز می‌گذارند ویا در جایی دیگر ربات‌هایی که برای نوآموزان موسیقی می‌نوازند. اما حقیقتا این تصاویر نماینده واقعی وضعیت آموزش و کودکان در ایران است؟ این پرسش نیازمند پاسخی مفصل است. در میان تصاویر دیده شده از شروع سال تحصیلی، تصویری به حاشیه رفت که واقعیت کودکانی است که کودکی آنان به غارت رفته است. تصویر کودکی مدفون در میان زباله که یک هفته پیش از آغاز سال تحصیلی وایرال شد.
تصویر فریادها و پیکر نحیف یک کودک ۵ ساله زیر مخزن زباله فلزی در باغستان شهریار، تنها یک «حادثه دلخراش» یا «قصور ساده خدمات شهری» نیست؛ این تصویر، نمود عریان خشونت ساختاری است که کلیت حیات فرودستان را به قهقرا رانده است. تقلیل این فاجعه به یک بی‌احتیاطی فنی، پنهان کردن سازوکاری است که بدن یک کودک پنج‌ساله را به اعماق مخازن تعفن می‌فرستد تا چرخ‌های سودآوری یک چرخه ناعادلانه متوقف نماند.
زباله‌گردی کودکان، پیامد تصادفیِ فقر نیست؛ بلکه ستون فقرات یک نظام اقتصادی به شدت سودآور است. دهه‌ها خصوصی‌سازی، برون‌سپاری خدمات شهری و میدان دادن به شرکت‌های پیمانکاری، سازوکاری بی‌رحم ساخته است. در این شبکه تاریک، پیمانکاران مدیریت پسماند با استفاده از ارزان‌ترین، بی‌پناه‌ترین و بی‌صداترین لایه‌های جامعه—کودکان و مهاجران فاقد شناسنامه و حق شهروندی—میلیاردها تومان سود از بازیافت غیررسمی به جیب می‌زنند. کودک پنج‌ساله در این چرخه، ابزاری است برای استخراج حداکثر ارزش، بدون آنکه کمترین هزینه‌ای بابت ایمنی، بیمه یا حقوق انسانی او پرداخت شود.
گفتمان‌های لیبرال و خیریه‌ای اغلب می‌کوشند فقر و کودک‌کاری را با واژگانی چون «فرهنگ بد سرپرستان» یا «بدشانسی» توجیه و با بسته‌های معیشتی و رفتارهای ترحم‌آمیز صورت‌مسئله را پاک کنند. اما واقعیت این است که این کودک، محصول تعمیق شکاف طبقاتی، تخریب نظام‌های رفاهی و خدمات اجتماعی رایگان (مانند آموزش و بهداشت)، و سرکوب مداوم دستمزد طبقه کارگر است. وقتی خانواده کارگری در حاشیه‌هایی چون شهریار حتی از تأمین حداقل‌های معیشتی ناتوان می‌شود، بقا مستلزم آن است که حتی انگشتان خردسالان نیز به کار گرفته شوند.
حادثه در باغستان شهریار رخ می‌دهد؛ جغرافیایی که سال‌هاست به عنوان حاشیه و حیاط‌خلوت کلان‌شهر، بار طردشدگان اجتماعی و استثمار را به دوش می‌کشد. در چنین فضاهایی، خدمات شهری در نازل‌ترین و غیراستانداردترین سطح ممکن عرضه می‌شود. مخزن فلزی رهاشده، زنگ‌زده و ناامن در معابر حاشیه‌ای، نمادی از این حقیقت است که جان ساکنان این مناطق و فرودستان، اساساً در محاسبات سود و زیان مدیران شهری و سرمایه‌داران دارای ارزش سرمایه‌گذاری نیست.
سقوط مخزن زباله بر پیکر نحیف کودکی پنج‌ساله، تجسم عریان نظمی بی‌رحم است که کودکی، کرامت و حیات طبقه فرودست را پای انباشت سرمایه قربانی می‌کند. پایان دادن به این خشونت ساختاری، نه در گرو مرثیه‌سرایی‌های زودگذر مجازی است و نه ترحم‌های فردیِ خیریه‌ای؛ راه واقعی، از برچیدن شبکه استثماری پیمانکاری پسماند، لغو بی‌قیدوشرط کار کودک، بازتوزیع عادلانه ثروت و تضمین چتر حمایتی، آموزشی و رفاهی فراگیر برای تمام محرومان

انجمن یاری کودکان در معرض خطر