ابوالفضل جلیلوند / معلم بازنشسته
در جریان رویدادهای کلان اجتماعی
از جمله خیزشهای اجتماعی، همواره این پرسش اساسی برای خانوادهها و معلمان ـ که در قبال کودکان مسئولیت تربیتی و حمایتی دارند ـ مطرح بوده است که جایگاه و نقش کودکان در چنین موقعیتهایی چیست. بهجز شمار اندکی، کمتر بزرگسالی را میتوان یافت که با حضور و درگیری کودکان در رویدادهایی که بالقوه آسیبزا هستند، موافق باشد. با توجه به وضعیت رشدی و آسیبپذیری جسمانی و روانی کودکان، بررسی پیامدهای احتمالی چنین شرایطی و نیز راهکارهای صیانت از آنان، ضرورتی انکارناپذیر است.
کودکان بهدلیل ویژگیهای رشدی، هیجانی و شناختی، در برابر پدیدههای تنشزا و خشونتآمیز، آسیبپذیرتر از بزرگسالاناند. مواجهه مستقیم یا غیرمستقیم با صحنههای خشونت میتواند پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدت، و گاه جبرانناپذیر، برای سلامت روان و جسم آنان به همراه داشته باشد. مشاهده درگیریهای خیابانی، دیدن آسیبدیدگی یا مرگ دیگران، شنیدن صداهای مهیب مانند شلیک گلوله ـ چه بهصورت حضوری و چه از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی ـ و حتی قرار گرفتن در معرض گفتوگوهای تنشآلود بزرگسالان، میتواند زمینهساز بروز اضطراب شدید، کابوسهای شبانه، اختلال خواب، شبادراری، گوشهگیری یا پرخاشگری شود.
در برخی موارد، نشانههای اختلال استرس پس از سانحه بروز مییابد؛ از جمله بازگشت مکرر خاطرات ترسناک، حساسیت افراطی به محرکهای صوتی، ترس پایدار از جدایی از والدین و در سنین بالاتر، احساس خشم، سردرگمی هویتی، بیاعتمادی نسبت به آینده و افت تحصیلی. حضور در فضای پرتنش میتواند شکلگیری «احساس امنیت پایه» و اعتماد اجتماعی را مختل کند و آثار بلندمدتی بر شخصیت و کارکرد اجتماعی کودک بر جای گذارد.
از منظر جسمانی نیز مخاطرات قابلتوجهی وجود دارد. حضور در تجمعات و درگیریهای خیابانی ممکن است کودک را در معرض ازدحام جمعیت، زمینخوردگی، آسیبهای ناشی از ضربه، استنشاق گازهای محرک یا برخورد با اشیای پرتابشده قرار دهد. حتی در صورت عدم حضور مستقیم، قرار گرفتن در محیطهای ناامن شهری میتواند خطراتی همچون تصادف، گمشدن، ربودهشدن یا سایر آسیبهای غیرمستقیم را افزایش دهد. افزون بر این، استرس مزمن ناشی از فضای ناآرام اجتماعی میتواند بر سیستم ایمنی، اشتها و روند رشد جسمانی کودک اثرات منفی برجای گذارد.
نکته مهم دیگر آن است که کودکان، بهسبب فقدان تجربه و توان تحلیلی کافی برای درک پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی، ممکن است تحت تأثیر هیجان جمعی یا فشار همسالان، بدون ارزیابی پیامدهای رفتار خود، وارد موقعیتهای پرخطر شوند. واقعیت آن است که ورود کودکان به کنشهای سیاسی و اجتماعی پرتنش، آنان را در معرض آسیبهایی قرار میدهد که با سطح رشد جسمانی، روانی و شناختیشان همخوانی ندارد بدین روی ،کودکان به هیچ وجه و به هیچ شکلی نباید وارد رویدادهای کلان اجتماعی مانند خیزش های سیاسی شوند.
در چنین شرایطی، نقش خانواده و مدرسه در حفاظت و حمایت از کودکان اهمیتی دوچندان مییابد. برای خانوادهها، نخستین گام، ایجاد «فضای امن گفتوگو» در خانه است. والدین باید با زبانی متناسب با سن کودک، توضیحی ساده، واقعبینانه و بیطرفانه درباره رویدادها ارائه دهند و فرصت بیان احساسات و نگرانیها را برای او فراهم سازند. سکوت مطلق یا انکار واقعیت میتواند به افزایش اضطراب بینجامد. در عین حال، ضروری است با تبیین صادقانه آسیبپذیری کودکان و ضمن احترام به دغدغههای آنان، از حضورشان در موقعیتهای پرخطر جلوگیری شود و دسترسی آنان به تصاویر خشونتآمیز در رسانهها و شبکههای اجتماعی مدیریت گردد.
تعیین قوانین روشن درباره رفتوآمد، پرهیز از همراهی کودکان با تجمعات پرخطر و نظارت بر تعاملات آنلاین از دیگر اقدامات پیشگیرانه بهشمار میرود. همچنین والدین باید در مدیریت هیجانات خود الگو باشند؛ بدین معنا که خشم و اضطراب را بهگونهای کنترلشده و مسئولانه ابراز کنند تا احساس ناامنی در کودک تقویت نشود.
در محیط مدرسه، معلمان میتوانند با برگزاری جلسات گفتوگوی هدایتشده، به دانشآموزان کمک کنند تا احساسات و افکار خود را در فضایی امن بیان کنند و بیاموزند که تصمیمگیری در شرایط هیجانی ممکن است پیامدهای زیانباری در پی داشته باشد. آموزش این نکته ضروری است که هر کنش اجتماعی نیازمند سطحی از بلوغ جسمانی، روانی و شناختی است و همه افراد در هر سن و موقعیتی آمادگی ورود به هر عرصهای را ندارند.
افزون بر این، آموزش سواد رسانهای در چنین مقاطعی اهمیتی ویژه دارد. دانشآموزان باید بیاموزند چگونه اخبار صحیح را از نادرست تشخیص دهند، از تعمیمهای شتابزده بپرهیزند و واکنشهای هیجانی خود را مدیریت کنند.
مدارس نیز موظفاند برنامههای حمایتی، از جمله مشاوره فردی و گروهی، را فعال سازند و در صورت مشاهده نشانههای اضطراب یا افت عملکرد تحصیلی، مداخلهای بهموقع و تخصصی انجام دهند و خانوادهها را در مسیر صحیح حمایت از کودک راهنمایی کنند.
در مجموع، صیانت از سلامت جسمانی و روانی کودکان در شرایط ناآرام اجتماعی، مستلزم رویکردی پیشگیرانه، آگاهانه و هماهنگ میان خانواده و مدرسه است؛ رویکردی که بر حفظ امنیت، تقویت تابآوری و حمایت همهجانبه از کودک استوار باشد.
این مساله در کودکانی که از طریق آسیب دیدن یا از دست دادن اعضای خانواده، درگیر این مسائل شده اند بسیار حساس تر و مهم تر است ، زیرا این کودکان پتانسیل بالاتری برای نشان دادن رفتارهای هیجانی دارند.
در چنین مواردی اطرافیان و به ویژه مدرسه موظفند با بکارگیری مشاوره های حرفه ای و پیگیری مداوم ، ضمن آرامش بخشیدن به این کودکان با دقت بیشتری از ورود این کودکان به کنش های آسیب زا جلوگیری کنند.
