✍آرام فرج الهی
هر جنگی پیش از آنکه در میدانهای نبرد رخ دهد، بر سفره مردم آغاز میشود. نخستین قربانیان نیز کودکانی هستند که سهمشان از جهان، گرسنگی، ترس، آوارگی و محرومیت میشود. دور تازه تنشها و درگیریهای نظامی در منطقه نیز این واقعیت را بار دیگر آشکار کرده است. افزایش قیمت کالاهای اساسی، کمبود دارو، ناامنی، بیکاری و فروپاشی هرچه بیشتر معیشت، زندگی میلیونها انسان را زیر فشار قرار داده است؛ اما نسبت دادن این وضعیت به جنگ، بدون بررسی ریشههای آن، تصویری ناقص و گمراهکننده از واقعیت ارائه میدهد.
آنچه امروز جامعه ایران را به مرز فروپاشی اجتماعی کشانده. بحران کنونی حاصل دههها سلطه نظامی است که بقای خود را بر سرکوب ، غارت منابع عمومی، نابودی تشکلهای مستقل جنبش های اجتماعی و مردمی و گسترش سیاستهای جنگطلبانه در منطقه بنا کرده است. جنگ، این بحران را عمیقتر کرده، اما خود محصول همان ساختار سیاسی و اقتصادی است که طی دههها جامعه را از درون فرسوده است.
رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی، تلاش برای گسترش حوزه نفوذ، کنترل منابع و حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی، پیوسته زمینه تولید جنگ را فراهم میکند. جمهوری اسلامی نیز طی چهار دهه گذشته با تبدیل نظامیگری به یکی از ارکان بقای خود، نه تنها منابع عظیم اجتماعی را صرف پروژههای امنیتی و مداخلات منطقهای کرده، بلکه جامعه ایران را نیز به گروگان این سیاستها تبدیل کرده است.
نتیجه چنین سیاستی را امروز میتوان در زندگی روزمره مردم دید؛ کودکانی که به جای مدرسه ناچار به کار هستند، خانوادههایی که از تأمین ابتداییترین نیازهای غذایی و درمانی عاجزند، بیمارانی که داروی مورد نیاز خود را پیدا نمیکنند، زنانی که زیر فشار فقر و تبعیض مضاعف قرار دارند و میلیونها کارگر و مزدبگیر که دستمزدشان حتی بخش کوچکی از هزینه زندگی را پوشش نمیدهد. این وضعیت، محصول منطقی ساختاری است که سود، قدرت و سرکوب را بر نیازهای انسانی مقدم میداند.
در چنین شرایطی، کودکان بیش از هر گروه دیگری آسیب میبینند. سوءتغذیه، ترک تحصیل، کار اجباری، خشونت، بیخانمانی، آسیبهای روانی ناشی از جنگ و ناامنی و محرومیت از درمان، تنها بخشی از واقعیتی است که آینده یک نسل را تهدید میکند. کودکی که امروز از آموزش، امنیت و سلامت محروم میشود، قربانی مستقیم نظمی است که زندگی انسان را در برابر بقای قدرت سیاسی و انباشت ثروت بیارزش میشمارد.
همزمان تلاش میشود همه این فجایع با ارجاع به جنگ توجیه شود؛ گویی پیش از آغاز درگیریهای اخیر، مردم ایران از رفاه، امنیت و آزادی برخوردار بودند. اما حافظه جامعه چیز دیگری میگوید. سالها پیش از این جنگ نیز مردم با تورم مزمن، سقوط ارزش پول ملی، خصوصیسازیهای ویرانگر، فساد سازمانیافته، سرکوب اعتراضات، تخریب محیط زیست، بحران آب، کمبود دارو و گسترش فقر دستوپنجه نرم میکردند. جنگ تنها سرعت سقوط را بیشتر کرده است؛ سقوطی که پیشتر آغاز شده بود.
از سوی دیگر، قدرتهای جهانی و دولتهای منطقه نیز هیچکدام نماینده منافع مردم نیستند. هر یک بر اساس منافع اقتصادی، ژئوپلیتیکی و راهبردی خود عمل میکنند. تجربه نشان داده است که حاصل رقابت این قدرتها برای مردم منطقه چیزی جز ویرانی، آوارگی، تشدید اقتدارگرایی و گسترش فقر نبوده است. بنابراین مخالفت با جمهوری اسلامی، به معنای چشم بستن بر سیاستهای مداخلهجویانه دیگر دولتها نیست. طبقه کارگر و مردم محروم، نه در اردوگاه این دولت قرار دارند و نه در اردوگاه آن دولت؛ آنان تنها با اتکا به نیروی سازمانیافته خود میتوانند آیندهای متفاوت بسازند.
از این منظر، دفاع از کودکان تنها به معنای ارسال کمکهای بشردوستانه یا ابراز همدردی نیست. دفاع واقعی از کودکی، مبارزه با مناسباتی است که کودکان را به قربانی دائمی فقر، استثمار، جنگ و سرکوب تبدیل میکند. تا زمانی که منابع جامعه صرف ماشین سرکوب و جنگ شود و ثروت اجتماعی در اختیار اقلیتی حاکم باقی بماند، هیچ برنامه خیریه یا اقدام مقطعی قادر نخواهد بود امنیت و آینده کودکان را تضمین کند.
راه برونرفت نیز در انتظار توافق میان دولتها یا معامله بر سر بقای این حکومت نیست. تجربه دهههای گذشته نشان داده است که هر توافقی که به تداوم این ساختار بینجامد، تنها فرصتی تازه برای بازسازی ماشین سرکوب و ادامه همان سیاستهایی خواهد بود که جامعه را به این نقطه رسانده است. نیروی تغییر در دل مبارزات کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، زنان، دانشجویان، جوانان، ملیتهای تحت ستم و همه مزدبگیرانی نهفته است که برای آزادی، برابری اجتماعی مبارزه میکنند.
جامعهای که کودکانش امنیت، آموزش، درمان و امکان زیستن آزادانه نداشته باشند، آیندهای نیز نخواهد داشت. از این رو، مبارزه برای رهایی کودکان از جنگ و فقر، جداییناپذیر از مبارزه علیه استبداد، سرمایهداری و سیاستهای جنگافروزانه است. جهانی که کودکان بتوانند در آن بدون ترس، گرسنگی و تبعیض زندگی کنند، تنها با دگرگونی بنیادین مناسباتی ممکن است که امروز جنگ و فقر را بازتولید میکنند. چنین افقی، ضرورتی تاریخی برای رهایی همه انسانهایی است که زیر بار استثمار، سرکوب و جنگ زندگی میکنند.
