
نیروی خشونتپرهیزی؛ پیوندی اخلاقی ـ سیاسی
نویسنده: جودیت باتلر
مترجم: محدثه واضحیفرد
نشر برج
خشونتپرهیزی معمولاً به معنای پرهیز از درگیری، خویشتنداری و دعوت به صلح فهمیده میشود. اما جودیت باتلر در این کتاب میکوشد معنای دیگری از آن به دست دهد: خشونتپرهیزی نه انفعال و تسلیم، بلکه نیرویی برای مقاومت و دگرگونی مناسبات اجتماعی و سیاسی است؛ نیرویی که با نابرابری و ساختارهایی مقابله میکند که برخی زندگیها را در معرض حذف و نابودی قرار میدهند.
باتلر از مفهوم “خشونتپرهیزی تهاجمی” سخن میگوید؛ رویکردی که وجود خشم، پرخاشگری و تعارض را انکار نمیکند، بلکه میکوشد این نیروها را از مسیر تخریب و نابودی منحرف کند و در خدمت مقاومت قرار دهد. از این منظر، خشونتپرهیزی مستلزم مواجهه فعال با خشونت فردی، ساختاری و دولتی است.
یکی از مفاهیم کلیدی کتاب، “درخور سوگ بودن” است؛ اینکه کدام زندگیها ارزشمند و شایسته حفاظت شناخته میشوند و فقدان کدام انسانها اهمیت چندانی ندارد. باتلر نشان میدهد که این ارزشگذاری نابرابر، با فردگرایی و تصور استقلال انسانها پیوند دارد. در برابر آن، او بر وابستگی متقابل انسانها و برابری زندگیها تأکید میکند.
کتاب همچنین به این پرسش میپردازد که چه کسی و با چه معیاری خشونت را تعریف میکند؟ چگونه خشونت دولت به نام امنیت و نظم مشروعیت مییابد، درحالیکه مقاومت گروههای بهحاشیهراندهشده خشونتآمیز خوانده میشود؟ باتلر با بهرهگیری از اندیشههای فوکو، فانون و والتر بنیامین، نسبت خشونت، نژادپرستی، جنگ، قانون و قدرت دولتی را بررسی میکند. او همچنین با رجوع به فروید، امکان بازاندیشی در نسبت میان پرخاشگری، میل به تخریب و مقاومت را میکاود.
کتاب در چهار فصل و یک پسگفتار تنظیم شده است:
فصل نخست با عنوان “خشونتپرهیزی، درخور سوگ بودن و نقد فردگرایی” به وابستگی و تعهد و نسبت خشونت و خشونتپرهیزی میپردازد.
فصل دوم “حفظ جان دیگری” نام دارد.
فصل سوم، “اخلاق و سیاست خشونتپرهیزی” موضوعاتی چون برابری جانهای درخور سوگ، منطق جنگ نژادی، خشونت قانون و رابطهگرایی در زندگی را دنبال میکند.
فصل چهارم با عنوان “فلسفه سیاسی از منظر فروید: جنگ، تخریب، شیدایی و شعور مهار خشونت” به بنیانهای روانکاوانه این بحث میپردازد.
کتاب با پسگفتاری درباره بازاندیشی در آسیبپذیری، خشونت و مقاومت به پایان میرسد.
باتلر در نهایت میکوشد نشان دهد که خشونتپرهیزی صرفاً فضیلتی فردی یا توصیهای اخلاقی برای پرهیز از درگیری نیست؛ بلکه مستلزم بازاندیشی در شیوه سازمانیابی زندگی مشترک، مناسبات قدرت و مسئولیت ما در قبال زندگی دیگران است. اگر زندگی انسانها به یک اندازه ارزشمند و سزاوار حفاظت است، خشونتپرهیزی میتواند به نیرویی سیاسی برای مقاومت در برابر نابرابری، طرد و حذف تبدیل شود. از این منظر، مسئله فقط پرهیز از خشونت نیست، بلکه ساختن جهانی است که در آن هیچ زندگیای بیارزش و قابل چشمپوشی تلقی نشود.
