نویسنده: امیر کلان
ترجمه: هیوا ویسی
در ایران، بحث آموزش زبان مادری همیشه بیش از آنکه یک مسئله آموزشی باشد، به یک مسئله سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. هر بار که سخن از تدریس زبانهای غیرفارسی در مدارس به میان میآید، مجموعهای از واژههای آشنا نیز فعال میشوند: «وحدت ملی»، «تجزیهطلبی»، «زبان مشترک»، «هزینههای اجرایی» و «تهدید تمامیت ارضی».
اما پرسش بنیادین این است:
آیا آموزش به زبان مادری واقعاً تهدیدی برای یک کشور است؟
یا آنچه تهدید تلقی میشود، در واقع بازتعریف رابطه قدرت، هویت و عدالت زبانی است؟
کتاب «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» تلاشی است برای پاسخ دادن به همین پرسشها؛ پاسخی نه از موضع شعار، بلکه از خلال گفتوگو با چهار تن از برجستهترین نظریهپردازان آموزش چندزبانه در جهان: تووه اسکوتناب-کانگاس (پیشگام حقوق زبانی بشر)، جیم کامینز (چهره شاخص آموزش دوزبانه)، آجیت موهانتی (صاحبنظر برجسته در تجربه هند) و استیون بحری (پژوهشگر آموزش چندزبانه در چین و آسیای مرکزی).
این کتاب از دل یک وضعیت مشخص سخن میگوید:
ایرانی چندزبانه، با بیش از هفتاد زبان و گویش زنده، اما با نظام آموزشی تکزبانه.
امیر کلان در این اثر، چهار دسته از استدلالهای رایج علیه آموزش چندزبانه در ایران را استخراج و صورتبندی میکند:
۱. ضرورت «یک زبان برای یک ملت» به نام وحدت ملی
۲. ترس از تجزیهطلبی و مداخله قدرتهای خارجی
۳. برتری فرهنگی و تاریخی زبان فارسی
۴. دشواریهای اجرایی و اقتصادی اجرای نظام چندزبانه
اما نقطه تمایز این کتاب در این است که این استدلالها را نه در خلأ، بلکه در پرتو تجربههای جهانی به آزمون میگذارد. گفتوگوها نشان میدهند که بسیاری از این هراسها پیشتر در کشورهایی چون کانادا، هند، چین و بخشهایی از اروپا نیز وجود داشتهاند؛ اما تجربه عملی آموزش چندزبانه، نهتنها به فروپاشی ملی منجر نشده، بلکه در بسیاری موارد به افزایش عدالت آموزشی، کاهش تبعیض و تقویت انسجام اجتماعی انجامیده است.
در این میان، بحث تنها بر سر زبان نیست؛
بر سر «حق»، «هویت»، «برابری فرصتهای آموزشی» و «رابطه قدرت در مدرسه» است.
کتاب به ما یادآوری میکند که مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نیست؛ محل بازتولید یا بازتعریف روابط قدرت است. هنگامی که زبان مادری دانشآموز از کلاس حذف میشود، تنها یک ابزار ارتباطی کنار گذاشته نشده، بلکه بخشی از هویت و سرمایه فرهنگی او نیز بیاعتبار شده است.
«چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» در واقع پرسشی است از ما:
چه کسی از آموزش چندزبانه میترسد؟
دولتها؟
نخبگان سیاسی؟
یا ساختارهایی که از نابرابری زبانی سود میبرند؟
این کتاب نه بیانیهای احساسی است و نه نسخهای سادهانگارانه؛ بلکه تلاشی است برای وارد کردن بحث آموزش زبان مادری به سطحی نظری، تطبیقی و مبتنی بر تجربههای بینالمللی. نویسنده نشان میدهد که مسئله آموزش چندزبانه، مسئلهای صرفاً قومی یا محلی نیست؛ مسئلهای مربوط به کیفیت آموزش، عدالت اجتماعی و آینده یک جامعه چندفرهنگی است.
در روزگاری که خاورمیانه در حال دگرگونیهای عمیق اجتماعی و سیاسی است و مسئله هویت و همزیستی بیش از هر زمان دیگری موضوعیت یافته، بازخوانی این کتاب میتواند فرصتی باشد برای بازاندیشی در این پرسش ساده اما تعیینکننده:
آیا میتوان کشوری چندزبانه را با نظام آموزشی تکزبانه اداره کرد؟
و اگر نه، چه بدیلی پیشِ روست؟
خواندن «چه کسی از آموزش چندزبانه میهراسد؟» دعوتی است به گفتوگویی جدی درباره نسبت زبان، قدرت و عدالت آموزشی در ایران امروز.
