✍ناصر زمانی
معلم در ایران بخشی از طبقه کارگر است، اگر طبقه کارگر را نه با تصویر محدود «کارگر کارخانه»، بلکه بر اساس جایگاه افراد در مناسبات تولیدی تعریف کنیم. معلم مالک سرمایه و وسایل تولید نیست و از سود و مالکیت زندگی نمیکند، بلکه برای تأمین معاش نیروی کار فکری و تخصصی خود را در برابر مزد در اختیار دولت یا مؤسسات آموزشی خصوصی قرار میدهد. از این نظر، تفاوت میان معلم و کارگر صنعتی در نوع و محل کار آنان است و نه در وابستگی هر دو به فروش نیروی کار برای تأمین زندگی، وضعیت واقعی معلمان ایران این موقعیت طبقاتی را بهروشنی نشان میدهد. معلمی که با حقوق ماهانه خود باید اجاره مسکن، خوراک، درمان، رفت و آمد و هزینههای خانواده را تأمین کند، با افزایش تورم و کاهش قدرت خرید مستقیماً تحت فشار قرار میگیرد. بخشی از معلمان برای جبران کمبود درآمد به اضافهکاری یا شغل دوم روی میآورند و بازنشستگان فرهنگی نیز بارها برای بهبود معیشت خود دست به اعتراض زدهاند. فاصله میان درآمد و هزینه زندگی، بخش بزرگی از معلمان را با همان فشار اقتصادی روبهرو میکند که دیگر مزدبگیران جامعه با آن زندگی میکنند.
شرایط معلمان حقالتدریس، خرید خدمات آموزشی و قراردادی این واقعیت را آشکارتر نشان میدهد. بسیاری از آنان با وجود سالها تدریس و داشتن تحصیلات دانشگاهی، با قراردادهای بیثبات، مشکلات بیمه، تأخیر در پرداخت دستمزد و نبود امنیت شغلی روبهرو هستند. دولت از نیروی کار آنان برای اداره مدارس استفاده میکند و همزمان میکوشد هزینه این نیروی کار را کاهش دهد. سیاست ارزانسازی نیروی کار که در بخشهای دیگر اقتصاد از طریق قرارداد موقت و پیمانکاری پیش برده میشود، در نظام آموزشی نیز به اشکال خاص خود اعمال میشود.
در برابر این تحلیل، گاه گفته میشود که معلم چون کار فکری انجام میدهد، تحصیلات دانشگاهی دارد و پشت خط تولید صنعتی قرار ندارد، نمیتواند بخشی از طبقه کارگر باشد. این استدلال، طبقه را با نوع حرفه اشتباه میگیرد. تقسیم کار به یدی و فکری بهخودیخود مرز طبقاتی را تعیین نمیکند. سرمایهداری معاصر انبوهی از نیروی کار متخصص، از معلم و پرستار تا تکنسین و برنامهنویس، ایجاد کرده است که برای ادامه زندگی به فروش نیروی کار خود وابستهاند. بنابراین، مدرک تحصیلی و ماهیت فکری کار، رابطه طبقاتی مزدبگیر را از میان نمیبرد.
استدلال دیگری معلمان را تنها «طبقه متوسط» یا «کارمندان دولت» مینامد. اما «طبقه متوسط» اگر فقط بر اساس تحصیلات، منزلت اجتماعی یا شیوه زندگی تعریف شود، بیش از آنکه یک مفهوم دقیق طبقاتی باشد، مجموعهای ناهمگون از موقعیتهای اجتماعی را در کنار هم قرار میدهد. همچنین دریافت مزد از دولت، به خودی خود معلم را از مناسبات کار مزدی خارج نمیکند. پرسش اساسی این نیست که چه کسی فیش حقوقی معلم را صادر میکند؛ پرسش این است که معلم مالک چه چیزی است، از چه منبعی زندگی میکند و برای بازتولید زندگی خود ناچار به انجام چه رابطه اقتصادیای است.
البته نباید از این حکم نتیجه گرفت که همه معلمان از نظر درآمد، موقعیت اجتماعی و آگاهی سیاسی یکسان هستند. طبقه کارگر خود یک مجموعه همگن نیست و میان بخشهای مختلف آن تفاوتهای جدی در درآمد، مهارت، امنیت شغلی و آگاهی طبقاتی وجود دارد. ممکن است یک معلم از نظر ذهنی خود را «طبقه متوسط» بداند، اما آگاهی فرد از موقعیت خویش الزامن موقعیت عینی او را تعیین نمیکند. از همین رو، باید میان موقعیت عینی طبقاتی و آگاهی و سازمانیابی طبقاتی تمایز قائل شد.
کار معلم در عین حال در بازتولید اجتماعی نیروی کار نقش مهمی دارد. جامعه سرمایهداری فقط به نیروی کاری که امروز تولید و خدمات را پیش میبرد نیاز ندارد، بلکه باید نسل بعدی نیروی کار نیز آموزش ببیند و مهارتهای لازم برای ورود به تقسیم اجتماعی کار را کسب کند. معلم با آموزش نسل جدید یکی از وظایف ضروری بازتولید اجتماعی را بر عهده میگیرد.
مبارزات معلمان نیز این زمینه مادی مشترک را آشکار میکند. اعتراض برای دستمزد متناسب با هزینه زندگی، امنیت شغلی، حق تشکل، آزادی معلمان زندانی و بهبود وضعیت بازنشستگان، آنان را به مسائل عمومی جنبش کارگری نزدیک میکند. مبارزه علیه خصوصیسازی و کالاییشدن آموزش نیز از محدوده مطالبات شغلی معلمان فراتر میرود، زیرا آموزش پولی بیشترین فشار را بر خانوادههای کارگری و کم درآمد وارد میکند. از این رو، مطالبه آموزش رایگان، باکیفیت و برابر، منافع معلمان و خانوادههای کارگری را به یکدیگر پیوند میدهد.
بنابراین، مسئله بر سر خواندن عنوان «کارگر» به معلم نیست، بلکه بر سر شناخت رابطه واقعی او در ساختار طبقاتی جامعه است. معلمان، بخصوص توده وسیع معلمانی که برای زندگی به مزد خود وابستهاند، بخشی از طبقه کارگر معاصر ایران را تشکیل میدهند. اما این موقعیت عینی بطور خودکار به آگاهی طبقاتی منجر نمیشود. وظیفه تعیینکننده آن است که مبارزه معلمان از محدودیتهای صنفی فراتر رود، با مبارزه کارگران، پرستاران، بازنشستگان و دیگر مزدبگیران پیوند برقرار کند و این منافع مشترک را به نیروی آگاه و سازمانیافته طبقاتی تبدیل کند.
۲۰شهریور ۱۴۰۵
