مهری که با بیمهری آغاز میشود
ما، فرزندان کارگران، زحمتکشان و معلمان فراموششده، صدای اعتراض خود را علیه نظام آموزشیای که به جای پرورش انسانهای آزاد و خلاق، کارخانهای برای تولید انباشتگی بیفایدهی محفوظات و تبعیت کورکورانه ساخته است، بلند میکنیم.
نظام آموزشی کنونی نه تنها ابزار توانمندسازی و رهایی نیست، بلکه زنجیر تازهای بر پای دانشآموزان و خانوادههای فرودست است. در کشوری که اکثریت مردم زیر فشار فقر، گرانی، بیکاری و تبعیض دستوپا میزنند، مدرسه به جای آنکه پناهگاه و نقطهی امید باشد، به بازاری برای کالاییسازی دانش و بازتولید نابرابریهای طبقاتی تبدیل شده است.
دانشآموزان کارگری و تهیدست با کیفهای خالی و ذهنهای پر از اضطراب راهی کلاسهایی میشوند که هیچ تناسبی با واقعیت زندگی و آیندهشان ندارد. آنان از ابتداییترین امکانات آموزشی، از کتاب و دفتر تا اینترنت و تجهیزات، محرومند.
خانوادههای کارگری با دستمزدهای ناچیز و معیشتی ویران، مجبورند میان نان سفره و هزینه تحصیل فرزندانشان یکی را انتخاب کنند.
معلمان، که شالوده هر آموزش انسانی هستند، سالهاست در شرایط تحقیر، دستمزدهای ناچیز و سرکوب، اخراج، انفصال، تبعید، تقلیل رتبه، مطالبات صنفی، با جان و دل در برابر این ساختار پوسیده ایستادهاند؛ اما آنان نیز در تنگنای مادی و امنیتی، زنجیر بر گردن دارند که باید با پشتیبانی همه آحاد جامعه جلوی این برخوردهای قهرآمیز با معلمان که نتیجه آن بر آموزش و دانشآموزان تأثیر مستقیم میگذارد را بگیریم.
محتوای آموزش در مدارس، تهی از زندگی و اندیشهی نقادانه است. دانشآموزان به جای آموختن مهارتهای واقعی، علمی، خلاقیت، آزادی اندیشه و مسئولیت اجتماعی، در معرض بمباران محفوظات بیمعنا، تبعیض جنسیتی، سانسور، ایدئولوژیزدگی و حذف تاریخ و هویت خود قرار دارند.
آموزش باید حق همگانی و رایگان باشد؛ نه کالایی برای خرید و فروش. باید فضای آزاد برای اندیشه، نقد و گفتوگو باشد، نه زندان انضباط و سرکوب خلاقیت.
در این میان نبود آموزش زبان مادری در مدارس هم میتواند پیامدهای منفی متعددی برای کودکان و جامعه داشته باشد. زبان مادری نخستین ابزار ارتباطی و هویتی فرد است و نادیده گرفتن آن در نظام آموزشی باعث تضعیف پیوند کودکان با فرهنگ و ریشههایشان میشود. این موضوع نهتنها مانع شکوفایی استعدادها و یادگیری عمیقتر میگردد، بلکه احساس بیعدالتی و فاصله با محیط آموزشی را نیز در میان دانشآموزان تقویت میکند. در واقع، آموزش زبان مادری در کنار زبان رسمی میتواند به رشد فکری، تقویت اعتماد به نفس، حفظ تنوع فرهنگی و ایجاد همبستگی اجتماعی کمک کند، اما محرومیت از آن زمینهساز بیگانگی زبانی و فرهنگی خواهد بود.
دانشآموز باید دیده شود نه به عنوان ابزاری برای آمار و امتحان، بلکه به مثابه انسانی آزاد با نیازها و رؤیاهای واقعی.
مبارزه علیه فقر و نابرابری در دل آموزش است؛ مدرسهای که فقر خانوادهها را نادیده بگیرد، خود به بازوی بازتولید فقر تبدیل میشود.
سکوت در برابر این بیعدالتی آموزشی، سکوت در برابر مرگ اندیشه و آینده است. معلمان، دانشآموزان و خانوادهها در کنار هم برای یک نظام آموزشی آزاد، برابر و انسانی بایستند؛ نظامی که نه ابزار سلطه، بلکه سلاح رهایی باشد.
پ.ن: شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران بر این باور است که همگرایی صداهای مستقل و مردمی در دفاع از آموزش میتواند امید و توان تازهای به جنبش معلمان و دانشآموزان ببخشد. این شورا چنین همراهیهایی را سرمایهای اجتماعی برای تداوم مبارزه علیه فقر، تبعیض و کالاییسازی آموزش میداند.
