پیام همکاران

      دیدگاه‌ها برای پیام همکاران بسته هستند


حیاطِ متروکِ مدرسه،
از پژواکِ خنده‌هایی که
در کیسه‌های سیاهِ مرگ
در گورِ خاموشِ خاک،
خفته‌اند.

دفترهای سوخته،
بی‌مشقِ فردا…
و گلوله‌هایی که
نقشِ زندگی را
بر روی تخته‌ی سیاه شکافتند.

در ساعتِ حضور و غیاب
میانِ سردیِ نیمکت‌های خالیِ خاک‌گرفته
نه چندصد نام،
که جهانی
غایب بود.

در سکوتِ سوگناکِ کلاس،
تاریخ،
از این جغرافیا
با قلم‌های خسته
درسِ سختِ فردا را
چون طنینِ یک معصومیتِ بی‌صدا
بر سنگفرشِ خیابان می‌نویسد؛
که ما،
بودیم
و هنوز هستیم
با فریاد‌های گم‌شده
میان سایه‌ها،
در کُنجِ خاطره‌ها،
و در اشکِ چشمانی که
به فردا می‌نگرند…