با سلام و احترام
خدمت وزیر محترم آموزش و پرورش
چند روز هست که از کمیسیون آموزش مجلس خبری مبنی بر حذف پایه ششم از ابتدایی و اضافه کردن اجباری پیش دبستانی به گوش میرسد.
مگه سند تحول بنیادین پایه ششم رو اضافه نکرد؟ چقدر وقت ، نیرو ، بودجه صرف تدوین این سند صورت گرفت؟ مگر به تصویب مجلس وقت نرسید؟
حالا چرا و به چه عنوان قرار هست دوباره تغییر ایجاد شود؟
چرا هر دفعه هرکس به خودش اجازه میده تغییر دلخواهش رو ایجاد کند ؟
بدون اینکه نظر معلم و اولیا و دانش آموزان مهم باشه.
این همه وقت و هزینه صرف اضافه کردن پایه ششم شده ، حالا دوباره مجلس میگه حذف بشه؟
بهتر نیست بجای این حذف و اضافه ها تلاش کنند که کیفیت و کمیت رو ارتقا بدن.
اگر این کار صورت بگیره اصلا فکر کردند چه سونامی بزرگی در ابتدایی رخ میده؟
این همه معلم پایه ششم باید چکار کنند؟ مگر می شود به این تعداد معلم گفت ، حالا برید پیش دبستانی تدریس کنید ؟ چون ما می گوییم؟اصلا سنخیتی برای آنها وجود دارد؟
پیش دبستانی اجباری یعنی جدا کردن کودک از خانواده برخی بچه ها واقعا از نظر جسمی و روانی آمادگی نشستن در پیش دبستانی رو ندارند و همین باعث لطمه به روح و روان اونها میشود ، ضمن اینکه پیش دبستانی نیاز به خرید وسایل گوناگون برای بچه ها دارد در این اوضاع اقتصادی و اضافه کردن بار جدیدی بر دوش خانواده ها چقدر انصاف هست؟ واقعا چه کسی پاسخگو هست؟
مگه معلم و دانش آموز و اولیا موش آزمایشگاهی هستند؟ کاش کمیسیون آموزش مجلس فکری به حال اوضاع نابسامان آموزش و ارتقا و تغییرات مثبت در کتابها می کرد ، نه اینکه هزینه جدیدی برای آموزش و پرورش بوجود آورد . از بیت المال و بودجه ای که متعلق به کل مردم هست صرف تغییر و تحول و افزودن پایه ششم به ابتدایی شده که کار درست و بجایی هم بوده است. حالا چرا باید این هزینه دوباره نادیده گرفته و هزینه جدیدی تراشیده شود؟
زمزمههای تغییر مجدد نظام آموزش بازهم شنیده میشود؛ ثبات را هم امتحان کنید
ساختار آموزشی کشور که باید محصول سیاستی مشخص، مطالعه طولانیمدت و متکی بر اجماع علمی باشد، بارها دستخوش تغییرات ناگهانی شده؛ بیآنکه نتایج پیشین بهدرستی ارزیابی شود. این چرخه پایانناپذیر، اعتماد خانوادهها را نیز نسبت به آینده آموزشی فرزندانشان سست کرده است.
نمونه روشن این بیثباتی را میتوان در اخباری دید که اخیرا در خصوص تصمیم برای بازگرداندن دوره ابتدایی به پنج سال و کنارگذاشتن نظام ۶-۳-۳ منتشر شده، در کنار این تغییرات ساختاری، تعدد مراکز تصمیمگیر و ورود نهادهای متعدد به حوزه تعلیموتربیت نیز بر بیثباتی دامن زده است.
در همین راستا مرتضینظری و محمدرضا نیکنژاد، کارشناسان حوزه آموزش به گفتوگو با «فرهیختگان» پرداختند:
مرتضی نظری از ریشههای بیثباتی و تداوم ناپایداری در آموزشوپرورش گفت:ریشه شماره یک بیثباتی، «از تخصص افتادن امر آموزش رسمی و عمومی در کشور» است. ریشه دوم بیثباتی در آموزشوپرورش «تأخیر آموزشوپرورش نسبت به جامعه» است.
وی با اشاره به اینکه سومین ریشه بیثباتی، «انعطافناپذیری» است گفت: «علم مدیریت به این نتیجه رسیده که اگر سازمانی انعطافپذیر نباشد، با خطر «شکستگی یا خردشدگی» مواجه میشود و اگر انطباقپذیر نباشد، با خطر «جاماندگی». باید تأکید کنم اگر امروز مدارس ما همچنان پابرجاست، بهخاطر سیاستها نیست، بلکه به دلیل فداکاری معلمان و تلاش شخصی آنان است.
چهارمین ریشه بیثباتی آموزشوپرورش، دخالتهای غیرتخصصی و بیربط در کار معلم و مدرسه است. حدود ۱۶ نهاد و سازمان با نیت خیرخواهانه و بهقصد کمک به تعلیموتربیت وارد عرصه آموزشوپرورش میشوند، درحالیکه اساساً نباید چنین دخالتی داشته باشند. نهادهای غیرتخصصی فقط میتوانند نظر بدهند، نه اینکه در اجرا و تصمیمگیری دخالت کنند.
جادۀ آموزشوپرورش پیچیده است، مدیران نمیپیچند
آقای دکتر پزشکیان در یک سال و نیم گذشته بیش از ۵۰ جلسه اختصاصی برای آموزشوپرورش گذاشتهاند که توجهی کمنظیر بوده و معلمان را خوشحال و امیدوار کرده است. اما پرسش اصلی این است؛ چرا این توجه صادقانه به حل مسائل منجر نشده است؟ دلیلش روشن است، چون عوامل بیثباتکننده همچنان حفظ شدهاند.
درحالیکه ۱۶ میلیون دانشآموز، ۸۰۰ هزار معلم و ۲۰۰ هزار نیروی پشتیبان با صدای بلند میگویند مسیر تغییر کرده است؛ اما ستون فقرات تعلیموتربیت کشور همچنان در دست اقلیتی باقیمانده که معتقد هستند «همین وضع موجود کافی است» و به تغییرات نسلی و ضرورت تحول اعتقادی ندارند. نتیجه این عدم توجه روشن است! معدل دانشآموزان به نه و نیم رسیده است، نتایج آزمونهای بینالمللی مانند تیمز و پرلز فاجعهآمیز است و با یک نگاه به مراسم کتاب پارون، دلزدگی و خستگی در پایان هر سال تحصیلی بیشتر به چشم میخورد.
مدالآوری پدیدهای قابلتعمیم نیست و نشاندهنده کیفیت کلی آموزش در کشور نیست. دانشآموزانی که چند بار گزینش میشوند و سپس در باشگاه دانشپژوهان، با آموزشهای فشرده و حتی در تعطیلات نوروز، برای کسب مدال آماده میشوند.
محمدرضا نیکنژاد با بیان اینکه یکسوی ماجرا تربیت و آموزش انسان است، پس تغییرات در آموزشوپرورش معمولاً بیش از سایر نهادها رخ میدهد، گفت: آخرین تغییر بزرگ هم مربوط به دوران آقای حاجیبابایی بود؛ که نظام آموزشی از «۵-۳-۴» به «۶-۳-۳» تغییر یافت. اما سؤال این است که این تغییر چه تأثیری بر کیفیت آموزش گذاشت؟ یکی از دوستانم، که سالها مشاور دبیرستان بود، ناگهان بهعنوان معلم پایه دوم یا سوم دبستان منصوب شد؛ بدون هیچ آموزش مقدماتی. او حتی نمیدانست که در دبستان امتحان برگزار نمیشود! تا جایی که جلسه دوم پس از تدریس، از دانشآموزان امتحان گرفت. این نشان میدهد تغییر ساختار بدون آموزش و آمادهسازی معلمان، چه مشکلاتی به همراه دارد.
در دنیا روش کار این است که ابتدا طرح بهصورت آزمایشی (پایلوت) در چند مدرسه اجرا میشود. بعد از ارزیابی، بهتدریج به سطح شهر، استان و نهایتاً کشور گسترش مییابد. این روند ممکن است ۱۰ تا ۱۵ سال طول بکشد، اما نتیجهاش پایدار و قابل اتکاست. نه اینکه ظرف چند ماه تصمیم بگیرند یک ساختار را کنار بگذارند و ساختار دیگری را جایگزین کنند.»
منبع : فرهیختگان
