رضا الیاسی ؛ فعال صنفی
در تحقیقاتی که پروفسور جین توئنگی و کیت کمبل در مطالعات روانشناسی بر رابطه ی خود شیفتگی و عزت نفس بیان داشته اند با عنوان اپیدمی خود شیفتگی یاد کرده اند.
زیستن در زمانه ی محق دانستن خود افزایش میزان خود شیفتگی را نشان می دهد که در باره ی نخوت و مشکلات ارتباطی با دیگران و رفتارهای ضد اجتماعی مبسوط بیان داشته اند و این عامل را نشان از نابرابری اقتصادی در جامعه میدانند که شواهد نشان از آن دارد که خود مطلوب انگاری و عزت نفس تدافعی با خود شیفتگی رابطه ی تنگاتنگی نمایان می سازد، با تغییرات در میزان نابرابری، میزان خود شیفتگی نیز دستخوش تغییر می گردد، زیرا نابرابری بالاتر منزلت و جایگاه اجتماعی را بیشتر می کند وقتی اهمیت و ارزش افراد نه بر حسب شٱن انسانی آنان بلکه بر اساس جایگاه و منزلت اجتماعی سنجیده شود واکنش جمعی را برای کسب ثروت وقدرت بر می انگیزد. جامعه و افراد آن خویش را از چشم دیگران قضاوت می کنند، این رخداد واکنشی است که محیط در ما بر می انگیزد ودر آن احساس اضطراب اجتماعی و خجالت و فقدان و اعتماد به نفس می کنیم. رقابت ومنزلت اقتصادی هنگامیکه صورت اجتماعی شخص را می نمایاند افراد آن محیط در صدد هستند تا راهی به بالا باز کنند یا خطر غرق شدن در ناامنی و فقر و اضطراب را بپذیرند.
رابطه ی بزرگ شدن در فقر با طلب منزلت ارتباط دارد و همچنین رابطه ی بزرگ شدن در رفاه با خود شیفتگی، احساس مرفه بودن و خود را در زمره ی ثروتمندان دانستن و درآمد بالا با خود شیفتگی مرتبط است.
در همین جوامع همه درصدد هستند چهره شوند اما انسان نه، نسل به نسل چهره شدن از طریق درآمد بالا اهمیت بیشتری پیدا می کند.
این خود شیفتگی و الگو دانستن مرفهین حتی پیوند داشتن با خود و یا دیگران کم اهمیت جلوه می دهد، به طوریکه در سالهای نابرابری همه درتلاشند دکتر و وزیر و وکیل شوند آنهم از طریق ثروت به ارث رسیده.
کسب درآمد از تحصیل به آمال بدل می گردد
و تسلط داشتن بر نظریه ها واندیشه ها در حاشیه ی این امر قرار دارد که تولید دکتر و وزیر و وکیلهایی را باعث می شود که فاقد دانش اصیل و آگاهی مسلط هستند.
از طرف دیگر جامعه در اضطراب و افسردگی غوطه ور می گردد، همه در تلاشند با خود مطلوب انگاری و خود شیفتگی و یا ایجاد مانع
در راه دیگران راه خود را به سمت سلسله مراتب باز کنند.
باید بدانیم چقدر ماندن در بین این دو انتخاب سخت است باید بر گسترش اسکیزوفرنی، فاز شیدایی در بیماران دو قطبی و توهم خود بزرگ بینی نظری بیندازیم.
این افراد که در وضعیت روانی خود شیفتگی بزرگ می شوند ازجمله سلبریتی ها و دکتر و وکیل و وزیر و فرزندان آنان بر این عقیده اند
که می بایست یا جزو رهبران سیاسی و مذهبی یا مدیرعامل شرکتهای چند ملیتی باشند. تا هنگامی که این توهمات یک واکنش تدافعی دربرابر حس عزت نفس پایین یا افسردگی و خود شیفتگی به حساب آیند. گرایش به یک هویت من همانا بهای زیادی است که ماباید برای شوق معروفیت و واقعیت محدود وجودی مان بپردازیم.
شخصیت خود شیفته به وسواس و توجه مدام به خود نیاز دارند. افراد خودشیفته دیگر خود را از منظر مردم نمی سنجد بلکه وارد مرحله ی سنجیدن خود با دیگران است. به عنوان مثال بدن خود را با دیگران مقایسه می کند که آنان بدن او را چگونه می بینند، ارزش بدنی او بر ارزش ذهنی و عملی او ارجح می گردد در نتیجه خود شیفتگان و یا بیماران روانی با سنجیدن خود از نگاه دیگران خویش را مجاب می نمایند اقدام به برطرف کردن عیبهای ظاهری خود نمایند تا به فرد ایدئال بدل شوند.
غافل از اینکه هویت و ذهن انسانی خویش را دراین رقابت (سنجیدن و معروف شدن از نگاه دیگران) باخته است.
یادداشتها و مطالب مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاههای شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
