نقد،طنز، هزل یا هجو؟ آیا مسئله اینهاست؟

سیمین، دبیر ادبیات فارسی

دربارۀ ویدیوی زینب موسوی و محتوای آن زیاد نوشته و گفته شد. تا آنجا که دادستانی علیه او اعلام جرم کرد. به این ماجرا از منظر یک دبیر ادبیات می‌پردازم:

۱ـ اهمیت اصل آزادی بیان: به نظر می‌رسد باور به آزادی بیان، معیار و سنجۀ دوگانه را برنمی‌تابد. به بیان روشن‌تر نمی‌توان هم به آزادی بیان باور داشت و هم باور نداشت! یعنی به خودمان اجازه دهیم با هر سوژه‌ای شوخی کنیم اما به دیگران اجازه ندهیم با یک موضوع شوخی کنند. اصل آزادی بیان به تک‌تک افراد جامعه اجازه می‌دهد دربارۀ موضوعاتی که به ذهنشان می‌رسد حرف بزنند یا شوخی کنند. البته که این اصل، با توهین نکردن به نژاد، جنسیت، مذهب و طبقه همراه است.

۲- نکتۀ دیگر در این ماجرا، بحث فرهنگ و مفاخر فرهنگی و تقدس‌گرایی است. بدیهی است که هیچ شخص و اثر فرهنگی لزوما از نقد یا دستمایۀ طنز قرار گرفتن، به دور نیست. چنانکه دوری از قداست‌گرایی و «شأن او اجل از این حرفهاست» در دنیای امروز دیگر کارآیی ندارد. این امر نه تنها شامل فردوسی و کتاب شاهنامه می‌شود بلکه هر کتاب و اثر فرهنگی دیگر را نیز دربردارد. در این باره تأکید بر نقد و طنز و در حالت خوب آن طنز نقادانه است و نه صورت‌های دیگر شوخی اعم از هزل و هجو و زشت‌گویی و… .(به یاد بیاوریم مجلۀ گل‌آقا را که با عالم و آدم شوخی می‌کرد اما توهین و زشت‌گویی، نه.)

شاهنامه نیز در گذر زمان از نقد دور نبوده است. کافی است تحلیل‌ها و نقد‌های علمی و مستند را بخوانیم. آثار کسانی چون محمد مختاری در کتاب انسان در شعرمعاصر و شبان- رمگی، فرج‌الله میزانی(ف.م.جوانشیر) در کتاب حماسۀ داد، شاهرخ مسکوب در کتاب مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار و آثار دیگر وی، جهانگیر کوورجی کویاجی در کتاب پژوهش‌هایی در شاهنامه، ناصر حریری در مجموعه مقالات فردوسی، زن و تراژدی، دیک دیویس در کتاب حماسه و نافرمانی، مصطفی رحیمی در کتاب تراژدی قدرت در شاهنامه و… .
به جز اینها اثر مهم دیگر اما کمتر دیده شده دربارۀ شاهنامه کتاب «راه رفتن روی پل» اثر زنده‌یاد فریدون تنکابنی است. او در این کتاب مقاله‌ای دارد به نام «زن در شاهنامه» که در آن با زبان طنز با داستانهای عاشقانۀ شاهنامه شوخی کرده‌است. یعنی هم شوخی کرده، هم نقد کرده، هم از چهار زن از زنان شاهنامه گفته(رودابه، سودابه، تهمینه و منیژه) و هم مقاله‌اش آنقدر تأثیرگذار است که خواننده را تشویق می‌کند برود و اصل داستان را در خود شاهنامه پیدا کند و بخواند.
بنابراین هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که کتاب شاهنامه و شخص فردوسی از نقد و چه بسا خشم منتقدان به دور بوده و همواره در جایگاه برترین با نور مقدس نشسته‌اند.

۳- نکتۀ سوم این است که در این سالها کم ندیدیم مطالب نظم و نثر( شعر و داستان) از ادبیات فارسی، که از کتابهای درسی حذف شده و جایشان را محتواهای ایدئولوژیک و اگر نگوییم بی‌مایه، کم‌مایه گرفته است. یادمان هست که داستانهای جمالزاده با آن زبان طنز شیرین و یا داستانهای رسول پرویزی و داستانک‌های طنز دهخدا یا اشعار طنز ایرج‌میرزا که از کتابهای درسی رخت بربست.یا حکایات گلستان و بوستان و کلیله و دمنه و البته عبید زاکانی که زبان طنزش هنوز هم خواندنی و زیباست. اینها کم کم حذف شد و جایش را اشعار و مطالبی از خمینی و خامنه‌ای و محسن حججی گرفت.

۴- برگردیم به ماجرای ویدیوی زینب موسوی. می‌گویند ندیدن و ننوشتن بهترین پاسخ برای برای امثال اوست تا بها نگیرد و کم‌اعتبارتر شود. اما به نظرم از این ماجرا باید به نفع فرهنگ و آموزش بهره جست. زینب موسوی در ویدیوی خود که گویا در ادامۀ سلسله فیلمهای شاهنامه‌خوانی برای نوجوانان و کودکان بوده، متأسفانه از نقد و طنز بهره نبرد. بلکه به هزل و هجو روی آورد و نه‌تنها کودکان و نوجوانان را تشویق به شاهنامه خواندن نکرد بلکه از یک‌سو با زبانی مستقیم به والدین و بینندگان ویدیو گفت که شاهنامه محتوای جنسی و خلاف هنجار و عرف دارد و نخوانید بهتر است و با دادن صفات «دلقک، بی‌ناموس» به فردوسی آن را محکم‌کاری کرد. از سوی دیگر هم به سیاستگذاران آموزشی و دفتر تألیف کتب درسی یادآوری کرد: چه خوب که حذف کردید! او – آگاهانه یا ناآگاهانه – آب در آسیاب جمهوری اسلامی ریخت.

یادداشت‌های مندرج در این کانال، صرفاً دیدگاه‌های شخصی نویسندگان بوده و لزوماً مواضع شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمی‌کند.