نسلی که نمی شناختمشان!

      دیدگاه‌ها برای نسلی که نمی شناختمشان! بسته هستند

نام معلم و مدرسه به اطلاع کانال شورا رسیده است که به لحاظ شرایط امنیتی محفوظ می ماند.

ساعت اخر کلاس‌ بود..
در کلاس باز شد مستخدم مدرسه با یک سینی شیرینی در دست وارد کلاس شد….
فردا نیمه شعبان است وهر ساله در این روز شیعیان به مناسبت تولد امام دوازدهم جشن مفصلی میگیرند… مدیر مدرسه هم پیشاپیش برای تبریک این روز خجسته وشیرین کردن کام دانش اموزان شیرینی تهیه کرده بود…
درساعت پایانی معمولا اغلب دانش اموزان گرسنه اند واین گونه پذیرایی هاواقعا” می چسبد…
نفر اول برداشت!!
اما آتوسا نفر دوم پرسید این شیرینی برای چیست؟!
مستخدم توضیح داد…
آتوسا سینی رارد کرد واز شیرینی برنداشت وبا صدایی در گلو گفت بااین همه کشته دلمان می اید جشن بگیریم!!!!
مستخدم پاسخی نداد و سینی را چرخاند، و چرخاند..
بعدی وبعدی وبعدی…. برداشتند
به ناگاه از اخر کلاس یکی پرسید آتوسا چه گفتی؟ !!
اینبار آتوسا با صدای رساتری گفت :
میگم وقتی اینهمه خانواده عزادارند چطور دلمان میاد جشن بگیریم!!!
به یکباره لبخندها بر لبان دانش اموزان ماسید… شیرینی ها بین دست ودهان در اسمان معلق ماند…. بچه ها یکی یکی به سمت سطل زباله رفته وشیرینی ها رادرسطل ریختند… زنگ پایان! به صدادرامده بود….
ومن بازمزمه شعر سعدی کلاس ودانش اموزان را ترک کردم…
بنی ادم ادم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چوعضوی بدرد اورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
توکز محنت ديگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی…

سه شنبه 1404/11/14