✍️ مجید رعایایی
این که حاکمیت توان تحملِ کنش صنفی را ندارد نشان از عدم وجود درایت در ساختار سیاسی قدرت حاکم را نشان می دهد. نوعی ولنگاری و عرض اندام برای آن ها که دل در گروی تغییرات ملموس در شیوه زیست آدمِ ایرانی را ندارند.نوعی از انیرانی گری منحط که دستِ کذاب بودن شان مدت هاست از آستین دار و درفش شان هویداست. سرکوب صدای معلم و مشت کارگر و زحمت پرستار، نادیده گرفتن بخش مهمی از سرمایه اجتماعی جامعه است. جمعیتی بالغ که مهم ترین خدمات موثر را به این خلقِ بی شمار ارزانی داشته اند. این همه بگیر و ببند ها و افزایش هتک حرمت کنش گران صنفی معلمان، آیا نشان از انحطاط اخلاق در نگرش سیاست حاکمان نیست؟ آیا این که به جرم احقاق حقوق معیشت صنفی کتک بخوری و انفرادی را بر تو تحمیل کنند انسانی است؟
ما نه دشمن هستیم و نه تهدیدی برای جامعه. ما فقط انسان هستیم. معلم و کارگر و دستمزد بگیر. انسانی که حقوقی دقیق دارد. ما در بدترین شرایط جامعه، آدم هایی را تربیت کرده ایم که اکنون با دانایی خویش در مهم ترین کرسی های علمی جهان موجب افتخار ایران هستند. اما ما معمولا کجا هستیم، بازداشتگاه، با قیدِ وثیقه آزاد، کتک خورده و سر و دست شکسته در بیمارستان، اخراج شده و در بهترین حالت ممکن فروشنده نیمه وقت در مغازه لباس فروشی برادرمان… آیا این جفا نیست؟؟ بده کدامین گناه بایست از فکر کردن نیز منع شویم؟؟ سرکوب، معترضان را نخواهد کُشت بلکه به آگاهی جامعه و فرهنگ کمک شایانی خواهد کرد تا در زخم قلبِ معلمی دیگر به آزادی منجر شود. ( این را بایست حاکمیت درک کند تا وقت هست) تا زمانی که راه گفتوگو باز نشود، تا زمانی که تشکلها به رسمیت شناخته نشوند و تا زمانی که بازداشتهای بیرویه متوقف نگردد، نباید انتظار آرامش و ثبات داشت. جامعهای که در آن معلم، کارگر و فعال مدنی احساس امنیت نکند، جامعهای است که هر لحظه ممکن است شعلهور شود.عدم انعطافپذیری حاکمیت در برابر کوچکترین مطالبات صنفی، زنگ خطری است برای آیندهای که در آن هیچ مجرای قانونی و مدنی برای بیان اعتراض باقی نمیماند
