
اینها کلمات طاهر ملکشاهی است؛ نوجوانی که با چشمان آسیبدیده، در میان درد و تاریکی، برای مردم نوشته است.
طاهر میگوید روزهای سختی را میگذراند و تنها آرزویش این است که بیناییاش بازگردد؛ تا دوباره بتواند به مدرسه برود، در کلاس درس بنشیند و با دوستانش فوتبال بازی کند.
پشت این چند خط ساده، حقیقتی تلخ ایستاده است:
نوجوانی که باید در مدرسه باشد، اکنون با چشمانی زخمی، آرزوی سادهی دیدن دوبارهی جهان را دارد.
داستان زندگی طاهر، تنها داستان یک کودک نیست؛ روایت نسلی است که حق زندگی، آموزش و آیندهاش زیر سایه خشونت آسیب دیده است.
یادمان باشد:
هر چشم و تن زخمی، تنها یک زخم نیست؛ روایتی است از آیندهای که نباید چنین آسیب میدید.
