✍️ مجید رعایایی
در سرزمینی که کلاس درس باید وطنِ اندیشه باشد، هر حکمی که بر قامت یک معلم سایه بیفکند، تنها سرنوشت یک فرد را دگرگون نمیکند؛ بلکه پرسشی بزرگ را پیش روی جامعه میگذارد: نسبت ما با عدالت، با نقد، با مسئولیت اجتماعی و با کرامت معلم چیست؟
رضا مسلمی را سالها پیش، در خانهای دانشجویی در کردستان شناختم؛ روزگاری که شور دانستن، امید ساختن و دغدغه آینده، سرمایه مشترک نسل ما بود. آن روزها نیز او بیش از آنکه در اندیشه خویش باشد، در اندیشه دیگران بود؛ مردی آرام، اهل گفتوگو، اهل مطالعه و پایبند به مسئولیتی که برای خود در قبال جامعه تعریف کرده بود. سالها گذشت، اما آن منش تغییر نکرد. تنها میدان مسئولیتش گستردهتر شد.
رضا مسلمی از تبار همدان است؛ دیاری که تاریخش با استقامت، خرد و آزادگی گره خورده است. او معلمی بود که حرفه خود را صرفاً شغل نمیدانست، بلکه آن را تعهدی اخلاقی و اجتماعی میدید. حضورش در فعالیتهای صنفی معلمان و همراهیاش با مطالبات کارگران، نه از سر منفعت شخصی، بلکه برخاسته از این باور بود که جامعهای که در آن معلم و کارگر شنیده نشوند، دیر یا زود صدای عدالت را نیز از دست خواهد داد جامعهای که از شنیدن صدای منتقدان دلسوز محروم شود، فرصت رشد و شکوفایی را نیز از خود دریغ کرده است.
از همین منظر، صدور احکامی که از نگاه بسیاری از همکاران، دوستان و همراهان رضا مسلمی با میزان فعالیتهای صنفی و سابقه اجتماعی او تناسب ندارد، موجی از نگرانی و اندوه ایجاد کرده است. این نگرانی تنها درباره سرنوشت یک معلم نیست؛ بلکه درباره این پرسش بنیادین است که آیا تلاش صادقانه برای پیگیری مطالبات صنفی، باید چنین هزینهای در پی داشته باشد؟
رضا مسلمی برای بسیاری از ما، خلاصه سلام ما به جنبشهای کارگری و معلمی ایران است؛ سلامی که با احترام، مسئولیتپذیری و امید به اصلاح همراه بوده است، نه با نفرت و ویرانی. او در حافظه دوستانش، انسانی شریف، صریح، مسئول و وفادار به باورهایش باقی خواهد ماند؛ انسانی که اعتبارش را نه از شعار، بلکه از سالها زیستن در کنار معلمان و کارگران به دست آورده است.
عدالت، تنها اجرای قانون نیست؛ عدالت زمانی معنا پیدا میکند که قانون، با تناسب، انصاف و توجه به همه ابعاد شخصیت و سابقه افراد همراه شود.
امروز سخن گفتن از رضا مسلمی، عبدی، بداغی، فرهیخته، قاسمزاده، نجاتی، شهابی و… سخن گفتن از یک نام نیست؛ سخن گفتن از منزلت معلم، از کرامت کارگر، از حق مطالبهگری مسالمتآمیز و از امید به اجرای عادلانه قانون است. اعتراض به حکمی که از نگاه بسیاری ناعادلانه تلقی میشود، نباید به معنای تقابل با عدالت باشد؛ بلکه میتواند دعوتی باشد برای بازاندیشی، دقت بیشتر و تقویت اعتماد عمومی به فرآیندهای دادرسی.
تاریخ، بیش از آنکه احکام را به یاد بسپارد، انسانها را به خاطر خواهد سپرد؛ انسانهایی که در سختترین روزها نیز از باور به حقیقت، از مسئولیت اجتماعی و از شرافت حرفهای خود دست نکشیدند. رضا مسلمی، برای بسیاری از ما، یکی از همان انسانهاست.
