شوق انتظار در وعدە دیدار

      دیدگاه‌ها برای شوق انتظار در وعدە دیدار بسته هستند

✍🏼 نسرین کریمی؛ بازنشستە اجباری و همچنان معلم

حدود هفت سال پیش همراه دانش‌آموزان پایه نهم یک روز را به عنوان روز تجدید دیدار مشخص کردیم. روز انتخاب شده ١٤٠٥/٥/٥ ساعت ٥ عصر در عمارت خسروآباد/خەسراوا، پرسیدم چرا این تاریخ ؟ چند نفر گفتند: چون این تاریخ و این اعداد شبیه قلب هستند، درست می‌گفتند چە چیزی موجەتر از نزدیکی قلب‌های دانش آموزان و معلم‌شان می‌تواند اشتیاق آمدن بە کلاس و وعدەای چند سالە را در آتیەای نە چندان معلوم، محقق کند جز قلب‌های مشتاقمان؟! در طی سالهای بعدی تدریس علوم اجتماعی دانش‌آموزان جدیدم را دعوت به این دیدار در تاریخ مقرر کردم.
در طی این سالها (و حتی بعد از بازنشستگی اجباریم با ۲۶ سابقە و تقلیل دو گروە توسط هیات‌های تخلفات اداری بە جرم عشق معلمی و دفاع از حقوق معلمان و دانش‌آموزان) لحظەای شوق‌انتظار این وعدە دیدار رهایم نکرد.

دوشنبە روز موعود فرا رسید و به محل قرار (عمارت خسرو آباد/خەسراوا) رفتم؛ عمارتی آشنا برای مردم کوردستان و سنندج، یادآور مستورە اردلان از اولین تاریخ نویسان زن در کوردستان و ایران، این دانش‌آموزان همان مستورەهای آیندە این سرزمین‌اند (من همیشە آنان را چنین سرمایەهای ارزشمندی دیدەام) بە محل حکومت خسروخان رسیدم با جمعیتی انبوه مواجه شدم و یاد شعر استاد هێمن موکریانی افتادم “لە ناو کورد‌دا نەبوو پەیمان شکاندن/ در بین کوردها عهدشکنی محال است”. با جمعیت انبوهی از خانم‌های کوچک دیروز کلاس‌هایم روبرو شدم کە امروز بزرگ شدە و قد کشیدە بودند اما دغدغەها و شرایط سخت این روزها باعث نشدە بود این وعدە دیدار را فراموش کنند. همە بر عهدشان وفادار آمدە بودند و شوق دیدار در نگاهشان موج می‌زد، با دستەهای زیبای گل چون روی زیبایشان دورم حلقه زدند.

یکی از زیباترین روزهای زندگیم پس از گذشت یکسال از اخراجم در این روز و با دیدار این عزیزانم رقم خورد. اکنون نه من معلمم-بە حرفە و شغل- و نه آنان دانش‌آموز، اما من همچنان معلم خواهم ماند با همان عشق و مهر معلمی، عشقی کە کلاس درس را از یک فضای خشک کسل‌کنندە بە یک اشتیاق رهایی‌بخش تبدیل می‌کند. بعضی پیوندها از جنس دانش و آگاهی است و زمان آنها را کمرنگ نمی‌کند، بلکه به آنها عمق می‌بخشد. دیدن دانش‌آموزانم برای من نه یک تجدید دیدار ساده، بلکه بە تماشا نشستن ثمرە زندگیم و رشد کسانی است که روزی در کلاس‌های درس من بودند.

هدف از نوشتن این سطور این بود که یادآور شوم درک نسل نو، احترام و عطوفت و نگاە فارغ از تبعیض یک معلم می‌تواند چنین صحنەهای ماندگاری خلق کند کە در هیاهوی ارقام و اعداد و لابه‌لای خطوط کتاب‌های درس و زیر فشار تکالیف سنگین ممکن نیست. آموزش بیش از آن که فرآیندی ذهنی باشد، تجربه‌ای قلبی است. ارتباط عاطفی سالم و حرفه‌ایی میان معلم و دانش‌آموز یکی از پایه‌های اصلی آموزش موثر و پرورش انسان‌هایی با اعتماد به نفس و مسئولیت‌پذیر است. اینجاست کە دیگر معلم فقط انتقال‌دهنده معلومات نیست؛ بلکه می‌تواند پناهی امن برای ذهن و قلب دانش‌آموزان باشد. یک نگاه مهربان، یک جمله دلگرم‌کننده یا توجهی صادقانه ممکن است مسیر زندگی یک کودک یا نوجوان را تغییر دهد.
معلمی که رابطەاش با دانش‌آموزانش بر مبانی درست انسانی و حرفە ظریف معلمی باشد دانش‌آموزانش معمولا راحت‌تر سوال می‌پرسند، اشتباهاتشان را می‌پذیرند و با شجاعت بیشتری در کلاس حضور پیدا می کنند؛ ایجاد چنین فضایی می‌تواند نه تنها دانش، بلکه احساس ارزشمندی و امید را به آنها منتقل کند، چیزی که گاهی تاثیر آن از خود درس ماندگارتر است. این تجربەی من از سال‌های تدریسم بود و نتایجش را بارها دیدەام و این دیدار شگفت‌انگیز هم مهر تائیدی بود بر ارتباط عاشقانە من و دانش‌آموزانم.

خواستم این تجربە شخصی را با همکاران عزیزم در این روزها بە اشتراک بگذارم و بگویم ما همدیگر را داریم، ما دانش‌آموزان‌مان را داریم درکشان کنیم و ارتباطی صمیمی و حرفەایی با آنها بر قرار کنیم و بە دانش‌آموزانم هم بگویم هرگز نیمکت‌های کلاس را خالی از حضورشان تصور نخواهیم کرد.