✍️رضا عبدالهی / بازنشسته فرهنگی
فقیر و فرودست و محروم، مفاهیمی نیستند که تجربه زیسته معلمان و مزدبگیران را تعریف و بازنمایی کنند.
این زندگی تحمیل شده، نام ندارد. شاید دهانهی جهنم توان نمایش آن را داشته باشد، این سزای انتخاب ماست.
انتخاب معلمی خوردن از درخت ممنوعه است، که مجازات آن سقوط از بهشت بیکاری بود.
ما معلمان و مزدبگیران به کمترین بهای بازار( ضحاک مدرن) خریداری شدهایم. از اردوگاه/ بهشت بیکاری، تا دهانهی جهنم راهی دشورا و پر از خواری پیمودهایم، این دردناکترین قسمت ماجراست.
ما به عنوان انسان با جایگاه معلم در بازار خرید و فروش اصحاب فرهنگ، ارزانترین کالای جمعه بازار آموزش و پرورش، این نهاد آیندهساز هستیم.
نظام آموزشی در خدمت میل قدرتی است که کارکنان آن به ازای اطاعت و انقیاد محض معامله شدهاند.
رابطه در این نهاد انسانساز!! اربابی و بندگیست، چون هدف غایی را بقا به هر قیمتی تعیین کردهاند.
مزدبگیران بطور کلی از این قاعده مستثنی نیستند.
تاب آوردن رنج، شهامت تحمل عذاب، داشتن ذهنی مهندسی شده، فرار از آگاهی، قبح آگاه کردن، خوارداشت خویشتن، کشتن شور زندگی، حس تقصیر مداوم، قربانی کردن خانواده، تنهایی و انزوا، انکار تواناییهای فردی و جمعی جایزهای دارد به نام: حقوق ماهانه!
حقوقی که گرسنه ماندن، تحقیر خویش، و ماندن در دهانهی جهنم را تا سرحد امکان تضمین میکند.
حال پرسش اساسی این است:
براستی این وضعیت سیاه مرگزا طبیعیست؟ اصولا ضرورت وجود و عدم تغییر این وضعیت از جانب ما و حاکمان چه توجیهی میتواند داشته باشد؟
زمان پایان دادن به این همه رنج، عذاب، قربانی شدن، آیندهسوزی خود و خانواده، تحقیر، ستم، اطاعت و بردگی و ماندن بر آستانهی جهنم ساخت قدرت فرا نرسیده است؟
به ازای چه دستاوردهایی و برای چه مقاصدی باید نسلها قربانی شوند؟ برای اهداف چه کسانی باید از وجود انسانی ما انسان زدایی شود؟
دلایل انفعال ما معلمان و مزدبگیران از لحاظ اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چیست؟
دانش آموزان، معلمان و مزدبگیران فرودست در نقاط مختلف جهان علیه وضعیت زندگیسوز خود، کنش میدانی و اعتراض رهاییبخش را همراه با سایر اقشار تحت ستم برگزیدهاند.
ما معلمان و دانشجویان و دانش آموزان همراه پدران و مادران خود در کارخانهها، کارگاهها، ادارات و … به گفت وگو میپردازیم و به تحلیل این قضیه میپردازیم که:
برای رهایی از این زیست جهنمی در قبال دستمزدی بین ۱۷ تا ۳۰ میلیون تومان، بی ارزش ترین واحد پول جهان، و وجود زندگی فوق اشرافی اصحاب قدرت و سرمایه که از رنج و مرگ ما ارتزاق میکنند، چه میتوان کرد؟
ما میخواهیم به زیستن در دهانهی جهنم پایان دهیم.
ما میتوانیم با هم، با مدد از رنجها و محرومیتهایمان که به غلط طبیعی و عادی نشان داده میشوند، راه رهایی را بیابیم.
راه رهایی ما مزدبگیران، ایجاد شبکههای اجتماعی در بسترهای گوناگون حقیقی و مجازی، بیان روایتهای واقعی از آنچه بر ما مزدبگیران و دانشآموزان و حوزه آموزش میگذرد؛ پیوستن به تشکلهای مستقل مدنی و صنفی، ارتباط با پیشکسوتان حوزه مطالبهگری.
و ابزار ما عقلانیت، همگرایی، همدلی، فریاد و وفاداری به آزادی و برابری است.
📌یادداشت های مندرج در کانال شورا لزوما مواضع شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران را منعکس نمیکند.
