✍ محمد حسن پوره ؛ معلم بازنشسته
امروز اول شهریور ۱۴۰۵ ، سه روز از دریافت حقوق مردادماه گذشته است ، و ته مانده پیامک حساب را نگاه کردم ، مختصری مانده که با حداکثر ملاحظه کفاف یک هفته را نمیدهد ، و متعاقب آن خبری را دیدم که دلار و طلا روند صعودی و رکوردی جدید را در تاریخ اقتصاد ایران رقم زدند.
افتادم یاد وعده هایی که در صورت فلان برخورد و فلان کار در جنگی که خواسته مردم نیست نفت ۲۰۰ دلاری خواهد شد ، نفت که ۲۰۰ دلار نشد هیچ دلارِ ۲۰۰ تومانی (بخوانید ۲۰۰ هزار تومانی) بر تارکِ اقتصادِ ایران خودنمایی و فریبایی کرد .
از روزی که آمارها، از زبانِ مرکزِ آمار، تورم نقطه به نقطه تیرماه را ۸۸.۹ ٪ اعلام نمود نفسها در سینه بازنشسته ، کارگر ، معلم ، کارمند و پرستار حبس شد .
تورم سالیانه ۶۶ ٪ در کنار تورم نقطه به نقطه یعنی یک خانوارِ ایرانی برای خریدِ همان مجموعه کالا و خدمات سالِ قبل، باید نزدیکِ به دو برابرِ هزینه میکرد. . این اعداد، دیگر فقط «آمار» نیستند؛ آنها تصویری شفاف از «فقرِ تورمی» هستند که روزبهروز، سفرههایِ ناچیزِ همه دهکهایِ پایین را کوچکتر و کوچکتر میکنند.
دلار در یکسال بیش از ۱۰۰ درصد افزایش داشته است . دلاری که روزگاری، آرزویِ ۲۰ تومان شدنش را داشتیم، اکنون به قیمتِ ۲۰۰ هزار تومان، یعنی هزار برابرِ آن رویا، رسیده است. این افزایشِ سرسامآور، بهمثابهیِ زنجیرهای است که هر حلقهیِ آن، قیمتِ تمامِ کالاها را به آسمان میکشد و توانِ خریدِ پولِ ملی را به نابودی میکشاند.
در این میان، اما «سبد معیشت» حرفِ اول را میزند. افزایشِ حقوقِ ۳۶ درصدیِ بازنشستگان یا افزایشِ ۲۰ تا ۲۵ درصدیِ حقوقِ کارمندان در برابرِ تورمِ ، نه فقط «کوچکشدن» که «پارهپارهشدن» سفرههاست. معلمی که با عشق، سرمایههایِ انسانیِ فردا را میسازد، کارگری که با دستانِ پینهبسته، چرخِ تولید را میچرخاند، پرستاری که از جان مایه میگذارد و تیمار داری میکند و بازنشستهای که عمری برایِ این آب و خاک زحمت کشیده، جوانی که افق پیش رو را تاریک و مبهم می بیند و…. اکنون همگی در یک صف قرار گرفتهاند: صفِ «بازماندگانِ از معیشت». افزایشِ قیمتِ دلار و تورمِ افسارگسیخته، ارزشِ واقعیِ دستمزدِ این عزیزان را به پایینترین سطحِ ممکن رسانده و آنان را در تنگنایی قرار داده که حتی تأمینِ مایحتاجِ اولیه، به دغدغهای بزرگ تبدیل شده است.
و اینجا، بزرگترین تناقضِ اقتصادِ ایران خودنمایی میکند. در حالی که برخی، از افزایشِ قیمتِ نفت تا بشکهای ۲۰۰ دلار به عنوانِ یک «ابزارِ تهدید» یاد میکردند، واقعیتِ تلخِ میدان، چیزِ دیگری بود. نه تنها نفت به ۲۰۰ دلار نرسید، بلکه دلار، به قیمتِ ۲۰۰ هزار تومان دست یافت. این یعنی ارزشِ پولِ ملیِ ما، در برابرِ دلار، چنان سقوط کرده که برایِ خریدِ هر دلار، باید ۲۰۰ هزار برگِ اسکناسِ یک هزار تومانی هزینه کرد. این وارونگیِ غمانگیز، نشاندهندهیِ عمقِ فاجعهیِ اقتصادی است؛ جایی که تهدیدها و شعارها، جای خود را به واقعیتِ سختِ سفرههایِ خالی و آیندهای مبهم دادهاند.
اولِ شهریورِ ۱۴۰۵، رکورد زنی دلار و طلا مصادف شد با یکشنبه های اعتراضی بازنشستگانی که سالها ست فریاد ؛
وعده ، وعید کافیه
سفره ی ما خالیه
سر میدهند و امروز سفره های خود را نه که کوچک بلکه از همان سفره ی کوچک شده در طول این سالها چیزی باقی نمانده است .
یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ روزی برایِ تأمل نیست؛ روزی برایِ فریاد است. فریادی از دلِ تورمی که سفرهها را نابود ، امیدها را کمرنگ و آینده را مبهم کرده است. آمارِ ۸۳.۹ ٪ تورم نقطه به نقطه و تورم سالیانه ۶۶ ٪ و دلارِ ۲۰۰ هزار تومانی ، دیگر «اعداد» نیستند؛ آنها «واقعیتِ» زیستِ روزمرهیِ میلیونها انسانِ تشنهیِ عدالت و معیشت هستند. تا زمانی که نقدینگیِ سرگردان، کسریِ بودجه و بیثباتیِ ارزی، فساد افسار گریخته و….عوامل شومِ اقتصاد، بر کشور حکمفرما هستند، باید منتظرِ رکوردهایِ جدیدِ تورم و رنجهایِ تازهتر برایِ اقشارِ ضعیف باشیم. شاید وقتِ آن رسیده که به جایِ «نفتِ ۲۰۰ دلاری»، به فکرِ «سفرهیِ ۲۰۰ تومانی»ِ مردم باشید؛ سفرهای که دیگر، حتی برایِ یک وعدهیِ غذاییِ ساده، جایی ندارد.
به فکر اینکه دستمزد حقوق بگیر در حد یک گرم طلا یا به میزان ۱۲۵ دلار تنزل کرده است .
