در باب غارت نخبگانی جنوب جهانی (جهان جنوب)

      دیدگاه‌ها برای در باب غارت نخبگانی جنوب جهانی (جهان جنوب) بسته هستند

محسن عمرانی
کانون صنفی فرهنگیان استان بوشهر

در کتابهای درسی می خواندیم کریستف کلمب آمریکا را کشف کرد.
چه جمله عجیبی و ….
مگر قاره امریکا خالی از سکنه و برهوت بود .
یا اینکه مردمانی با تمدن و تاریخ هزاران‌ساله در آن زندگی می‌کردند !!؟
کلمب چیزی را کشف نکرد بلکه او به قاره امریکا حمله کرد
ورود او آغاز فرآیندی از استعمار تصاحب سرزمین ، بردگی وکشتار بومیان شد.
این مثال ساده‌ای از وارونه کردن حقیقت با کمک رسانه هاست

این روزها نیز ما عادت کرده‌ایم وقتی می‌شنویم فلان نخبه به غرب مهاجرت کرد ،یا فلانی از یک دانشگاه غربی بورس گرفت آن را صرفاً یک موفقیت فردی ببینیم (که صد البته نتیجه تلاش فردی است )اما پشت این ماجرا یک مسئله بزرگ‌تر وجود دارد بنام غارت سرمایه انسانی جهان جنوب.

در قرن نوزدهم و پیش از ان استعمار بود و تجارت برده .
در قرن بیستم تا امروز لشکرکشی ها امپریالیستی جهت غارت جهان جنوب به ان اضافه شده و از ان سو زحمت طی کردن هزاران مایل راه و شکار و انتقال بردگان جای خود به مهاجرت هایی داده که می بینیم و در این میان غارت نیروهای انسانی متخصص و نخبگانی یا در حقیقت غارت مغزهای جهان جنوب نیز در اولویت جهان سرمایه داری غرب قرار گرفته است

یک کشور فقیر، سال‌ها برای تربیت یک پزشک، مهندس، استاد دانشگاه یا دانشمند هزینه می‌کند.
خانواده از نان مایه می گذارد و میلیونها از سرمایه عمومی در مدرسه و دانشگاه هزینه می شود. اما درست زمانی که این فرد به مرحله بهره‌وری می‌رسد، کشور ثروتمندتر با حقوق بالاتر، امکانات بهتر، دانشگاه مجهزتر و فرصت‌های بیشتر او را جذب می‌کند.

فرد هم حق دارد برود تاکید کنم فرد حق دارد برود ، هیچ‌کس مالک زندگی او نیست
مسئله در اینجا ساختار جهانی نابرابر و استعمار نوین است.

چرا کشوری که توان مالی بیشتری دارد به جای آنکه هزینه تربیت نیروی متخصص را خودش بپردازد می‌تواند نیروی آماده و آموزش‌دیده کشورهای فقیرتر را جذب کند؟
چرا کشورهای جنوب جهان تبدیل به صادرکننده پزشک، مهندس، دانشمند شده‌اند و کشورهای ثروتمند به مقصد نهایی این سرمایه انسانی تبدیل شده‌اند؟

این فقط مهاجرت نیست بلکه در مقیاس وسیع نوعی انتقال سرمایه انسانی ، غارت نخبگانی بدون لشکرکشی از فقیرترها به ثروتمندترها است.

حتی وقتی یک نخبه با بورسیه به غرب می‌رود باید پرسید: چرا بهترین امکانات علمی و پژوهشی جهان در چند مرکز محدود متمرکز شده است؟ چرا دانشمند یک کشور فقیر برای شکوفایی استعدادش باید کشور خود را ترک کند؟ و چرا کشور مبدأ پس از سال‌ها هزینه برای تربیت او در نهایت متخصص خود را از دست می‌دهد؟

شاید استعمار امروز دیگر لزوماً این نباشد که یک قدرت خارجی بیاید و معدن تو را تصاحب کند.
گاهی کافی است معدن را رها کند (که همچنان نمی کنند ) و مغزهای استخراج‌شده از آن معدن انسانی را با خود ببرد.

من دستاوردهای انسانی که محصول مبارزات و جانفشانی انسانهای بسیاری در برابر ساختار قدرت ها در غرب بوده است نفی نمیکنم
اما نمی توانم بروی این جنایات و پلشتی های عریان چشم ببندم
نمی توان این غارت نخبگانی را تنها به مساله نبود دموکراسی در جنوب جهان تقلیل دهیم (گرچه در مورد دموکراسی در غرب و عدم تحقق دموکراسی در جهان جنوب نیز می توان در مقال دیگری صحبت کرد )

اما سوال کنونی این است
چرا ثروت ، سرمایه و حالا حتی نخبگان جهان عمدتاً از جنوب به شمال حرکت می‌کنند؟

اگر روزی هزاران مایل طی کرده و نیروی کار فیزیکی (برده) ازجهان جنوب غارت می کردند
اگر روزی تا امروز با قراردادهای استعماری یا لشکر کشی منابع معدنی جهان جنوب را غارت می کردند ، اما امروز با حداقل هزینه منابع انسانی و مغزهای اماده شده کار را غارت می کنند ، چرا این مسیر یکطرفه با شیب تند بسمت جهان غرب است ؟!
و این پرسشی است که هنگام شنیدن جمله‌هایی مثل فلانی نخبه بود و به غرب رفت باید از خودمان بپرسیم
در پایان
با مهاجرت و یا بورسیه هر نخبه باید از خود بپرسیم
آیا فقط یک نفر مهاجرت کرده یا یک ساختار جهانی، سال‌هاست استعدادهای جهان جنوب را به سوی مراکز ثروت می‌کشد؟