جنوب آینده است. جنگاندیشان در هر جبهه، خون آینده را در جام اکنون سر میکشند، در میز مستی، مجوز محو فردای بشریت را امضا میکنند و به ما تماشاگران مبهوت و مردگان متحرک، لبخند صلح و امنیت!! هدیه میدهند.
مجوز محو آینده در سکوت اکنونیان تجلی دارد. هیچکس در دادگاه آینده تبرئه نخواهد شد، نه جنایت پیشگان خارج نه استبداد داخل و نه ما تماشاگران، که در صف مرگ، نظم را رعایت میکنیم.
گرمای عشق در جنوب یخ میزند، سخاوت دریایش میخشکد، طبیعت زندگی آفرینش میمیرد، موسیقی حرکتزایش ذوب میشود، زیرساختهایش که نشان از خون و فقر و کار جوانانش دارد در آتش ضیافت درندگان میسوزد.
و سوال هولناک این است: چگونه آزادی از ضیافت خماران خون سر بر میآورد؟؟
براستی جهان با علماش، با فلسفهاش، با مذهبش، با هنرش، با سیاستش، با اقتصادش و با عقلانیتش، نظارهگر چیست؟ آیا همه را برای تدارک این ضیافت مطلقا شر بکار گرفته؟
اگر عاملیتی خلاف آن رخ ندهد، جواب آری است.
این یعنی مرگ آینده، مرگ جنوب و مرگ انسان!!
