ابوالفضل جلیلوند/ معلم بازنشسته
این جنبش نه تنها یکی از مهمترین تحولهای اجتماعی تاریخ معاصر ایران است، بلکه پژواک آن در منطقه و جهان نیز شنیده میشود.
این جنبش را نمیتوان به یک خواسته محدود کرد و تنها به مسئله پوشش فروکاست؛ زیرا ریشههای آن بسیار عمیقتر از آن است که در ظاهر دیده میشود. این حرکت بزرگ، حاصل قرنها تلاش و رنج و ایستادگی زنانی است که از دل خانههای تاریک و محدود آغاز کردند و امروز در روشنای جامعه، آگاهانه و ایستاده، نقش آینده را میسازند.
سالها پیش، بخش بزرگی از زنان ایران حتی از ابتداییترین حقوق انسانی خود محروم بودند. بسیاری از آنان هرگز پا به مدرسه نمیگذاشتند، صدای معلم را نمیشنیدند و از امکان ورود به جهان دانش بیبهره میماندند. تصور غالب این بود که زن برای ماندن در کنج خانه و خدمت به خانواده آفریده شده است و «سوادآموزی» تنها باری اضافی بر دوش اوست. اما همین زن، که روزی حق انتخابی در زندگی نداشت، امروز با ارادهای ریشهدار، برای رسیدن به مدارج علمی و حضور فعال در جامعه میکوشد تا جهان خود را بازتعریف کند.
یکی از ستونهای اصلی این دگرگونی عظیم، استقلال اقتصادی زنان بوده است. زن ایرانی دریافته است که داشتن درآمد، یعنی داشتن انتخاب. زنانی که بساط کوچکشان را در گوشه خیابان پهن میکنند، زنانی که کارگاهی کوچک راه میاندازند یا با اینترنت کسبوکاری برای خود خلق میکنند، همه نمایندگان نسلی هستند که نمیخواهند در چهارچوبی تعریفشده باقی بمانند. استقلال مالی به زن قدرت میدهد برای آیندهاش تصمیم بگیرد، برای سبک زندگیاش انتخاب کند و آزادیاش را نه در کلام، بلکه در عمل بسازد.
اما این تحول تنها به اقتصاد محدود نمیشود. عرصه فرهنگ نیز میدان بزرگ مبارزه زنان بوده است. زن امروز ایرانی، هویت خود را تنها در آیینه نسلهای پیشین تعریف نمیکند؛ بلکه با نگاهی جهانی، سبک زندگی و نقش اجتماعی خود را با معیارهای مدرن میسنجد.
آزادی پوشش برای او یک هنجارشکنی نیست؛ بلکه حقی انسانی و بدیهی است، حقِ انتخابی شخصی که هیچ نهادی نباید آن را مصادره کند. تقلیل جنبش زنان به «برداشتن روسری» تنها نادیده گرفتن وسعت مطالبات آنان است؛ مطالبهای که بسیار گستردهتر و عمیقتر از ظاهر پوشش است.
در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز زنان قدمهایی استوار برداشتهاند. از فعالان مدنی گرفته تا نویسندگان، استادان دانشگاه، هنرمندان، خبرنگاران و زنان خانهداری که امروز در شبکههای اجتماعی و محافل عمومی صدای خود را پیدا کردهاند، همگی بخشهایی از یک پیکره واحدند؛ زنانی که دیگر نمیخواهند زیر سایه قیومیت مردانه زندگی کنند. آنان میخواهند شهروندانی مستقل باشند؛ تصمیمساز، مشارکتکننده و صاحب حق در سرنوشت کشور.
در این مسیر طولانی، مردان بسیاری نیز همراه زنان بودهاند.
روشنفکران و نواندیشانی که در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کنار زنان ایستادهاند و حضور آنان را نه تهدید، بلکه فرصتی برای پیشرفت جامعه دانستهاند. این همراهی، بخشی از واقعیت تاریخی جنبش زنان است و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
با این حال، همچنان کسانی هستند که با کوچکترین تغییر در سبک زندگی زنان، واکنشی تند و غیرمنطقی نشان میدهند؛ مانند واکنش به پوشش زنان در رخدادهای ورزشی. این افراد یا نمیخواهند عظمت این جنبش را ببینند یا به سودشان نیست که ببینند. اما حقیقت این است که جنبش زنان امروز، جریانی محدود و سطحی نیست؛ رودخانهای است عمیق، پرقدرت و توقفناپذیر.
زن امروز ایرانی میخواهد از تمام ظرفیتهای انسانی و فرهنگی خود بهره بگیرد و بهگونهای زندگی کند که با شأن انسانیاش سازگار باشد. او میخواهد آزادانه بیندیشد، آزادانه انتخاب کند و آزادانه زندگی کند. دیگر نه «روسری» برای او نشانه اصلی مبارزه است و نه «مطبخ» جایگاه نهاییاش. افق نگاهش بسیار گستردهتر از اینهاست.
این حرکت عظیم، اکنون همچون قطاری پرشتاب به پیش میرود؛ قطاری که هر مانع پیش رو را از میان برمیدارد، زیرا نیروی محرکه آن چیزی نیست جز آگاهی، رنج تاریخی و ارادهای که نسلها آن را ساختهاند. سرنوشت این قطار، هرقدر مسیر سخت باشد، چیزی جز پیشروی و پیروزی نیست؛ پیروزیای که در زندگی فردی و جمعی زنان و در آینده جامعه ایران بهوضوح دیده خواهد شد.
