بهاره سرمدی
آموزگار و دانشجو
خدمتتان عرض کنم برای ما زمین که هیچ، زمین و زمان و آسمان و هوا سخت است! و میخواهم بدانم آیا این مردم هستند که زمین را سخت و سفت کرده اند یا شما !
فرمودید دشمن از این سو دلسوزی می کند از آن سوتحریم ! اگر زبانتان به حق گشوده می شد می گفتید که خواستیم برای رفع تحریم ها اقدام کنیم اما در این مملکت کاره ای نیستیم! اعتراف می کردید که عروسک خیمه شب بازی عده ای دیوانه و متوهم هستید که اهداف پلید و پوچشان را برتر از این آب و خاک مقدس و این ملت درمانده می دانند! میگفتید که قبل از نشستن هواپیمایتان بر زمین صدای مذاکره نمی کنیمشان به جهان رسید و تحریم ها قوت گرفت و ملت بدبخت تر از قبل شدند. می گفتید که هیچ کاره اید و بعد از به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم ، برای چندمین بار تودهنی خوردید و کمتر از یک روز فرمان سرکوب مردم را در تقابل با شما صادر کردند . می گفتید که در زمین سفت و سخت میخواستید جلو بودجه های میلیلاردی سازمانها و ارگانهای بی مصرفی مانند موسسه نشر آثار امام خمینی را بگیرید و نگذاشتند! مگر تو اهل حق نیستی، پس تا کی ادای انسانهای مظلوم و بی راه و چاه و درمانده را در می آوری؟ از جانت می ترسی ؟ یا از نانت؟ میخواهم بدانم خون تو رنگین تر از خون آن دو جوان کارگر زحمتکشی بود که از سر فقر و بدبختی و ناچاری ، از سیاست های کثیف سردمداران اجنبی این مملکت به خیابان آمدند و بی گناه به زمین ریخته شد؟
اگر اهل حق بودید و اگر مرد بودید به جای گران کردن بنزین و افتخارکردن به آن، برای مافیای خودرو گردن کلفتی می کردید نه این ملت بیچاره ! اگر اهل حق بودی، فریاد میزدی و میگفتی مسبب بدبختی این مملکت چه کسی و چه کسانی اند؟ ترسوئی ؟ دروغگوئی؟ یا شریک دزد؟ به من بگو از جانت می ترسی یا از نانت؟ خون تو رنگین تر از خون دانش آموزان مظلومی است که اکنون می بایست در مدرسه و مشغول آمادگی امتحاناتشان باشند اما از سر بی کفایتی شما به خیابان آمدند و کفتاران این رژیم منحوس، سینه شان را هماغوش خاک کردند؟
به حرمت نام دانشگاه یکبار مرد باش ! بایست، به حقیقت اعتراف کن و برو! این مردم شما را حذف کرده و حذف خواهند کرد! نامت را به اعتبار دانشگاه گره بزن، اعتراف کن، از مردم بابت تمام دروغهایت عذرخواهی کن و برو!
