رضا بیات / بازنشسته فرهنگی
مسئله فقط یک فرد یا یک ورزشکار نیست؛ مسئله الگویی از سیاستورزی است که بر فحاشی، تحقیر، حذف دیگری و قیممآبی بنا شده. این الگو، چه از زبان شعبان بیمخ دهه ۳۰ بیان شود، چه از زبان چهرههای پرمخاطب امروز، ماهیت واحدی دارد:
ضد دموکراسی، ضد اخلاق عمومی و ضد زیست مدنی.
وقتی چهرهای مشهور، به جای نقد ساختار قدرت، به فحاشی جنسی و تحقیر چهرههای مدنی و حقوقبشری متوسل میشود، ما نه با «اپوزیسیون»، بلکه با بازماندههای فرهنگ لمپنیسم سیاسی روبهرو هستیم؛ فرهنگی که همیشه دستبهدست قدرت بوده، نه در برابر آن.
خطر اصلی آنجاست که این ادبیات، با قداستبخشی به یک «رهبر منجی» و نفی هر صدای مستقل دیگر، عملاً همان منطق استبدادی را بازتولید میکند که جامعه ایران یک قرن است از آن زخم خورده است.
تغییر نامها، محتوا را عوض نمیکند.
وظیفه معلمان در این برهه تاریخی چیست؟
معلمان در این مقطع، فقط «انتقالدهنده دانش» نیستند؛ بلکه نگهبانان عقلانیت، اخلاق عمومی و تربیت شهروند دموکراتیکاند. وظیفه معلمان امروز:
تفکیک نقد سیاسی از فحاشی
آموزش اینکه مخالفت، بدون تحقیر و خشونت کلامی ممکن و ضروری است.
مقابله با قهرمانسازیهای خطرناک
هیچ فرد، خاندان یا چهرهای فراتر از نقد نیست. دموکراسی با «رهبر مقدس» آغاز نمیشود.
آموزش سواد رسانهای و سیاسی
تشخیص تفاوت میان شجاعت مدنی و لمپنیسم سیاسی، میان اعتراض آگاهانه و هیجان تودهای.
دفاع از کرامت انسان، بهویژه زنان و فعالان مدنی
سکوت در برابر توهین به چهرههای حقوقبشری، همدستی با خشونت است.
ایستادن در برابر ابتذال
معلم اگر مرز اخلاق را رها کند، جامعه آینده بیمرز خواهد شد.
جامعهای که فحاشی را «انقلابیگری» مینامد و حذف دیگری را «رهبری»،
نه به آزادی میرسد و نه به عدالت؛
فقط استبداد را با چهرهای تازه بازتولید میکند.
در این میان، معلمان آخرین سنگر عقلانیتاند.
اگر این سنگر فروبپاشد، فردای ایران را نه آگاهی، که غوغا اداره خواهد کرد.
