سیوان سلیمانی
جنبش معلمان در ایران دیگر نمیتوان آن را صرفا بهعنوان یک اعتراض صنفی محدود تحلیل کرد. این جنبش بهمثابه کنش جمعی برخاسته از بطن جامعه بازتابی از انباشت تاریخی نارضایتیها و مطالبات طبقات میانی و فرودست است. طبقاتی که در دهههای اخیر با نابرابری فزاینده، کاهش سرمایهی اجتماعی و فشارهای ساختاری اقتصادی ـ سیاسی مواجه بودهاند. معلمان بهعنوان یکی از گروههای مرجع و حاملان سرمایهی فرهنگی خواستههایشان امروز بهمثابه بخشی از خواستههای بنیادین جامعه شناخته میشود.
حمایت اقشار مختلف از این جنبش صرفا ناشی از همبستگی اخلاقی نیست، بلکه از درک این واقعیت سرچشمه میگیرد که تحقق مطالبات معلمان، پیششرطی اساسی برای توسعه، عدالت اجتماعی و پاسخ به خواست عمومی جامعه است. نمونهی روشن آن همراهی اقشار گوناگون در کوهنوردی اعتراضی روز جمعه در حمایت از معلمان حکمگرفتهی کوردستان است. رخدادی که نشان داد صداهای پراکندهی کارگران، دانشجویان، بازاریان و زنان میتواند بهتدریج در هم تنیده و به یک صدای واحد و قدرتمند بدل شود.
از طرف دیگر صدور بیانیه ها از سراسر ایران از سوی تشکل های مختلف در حمایت از این حرکت نشان از همگرایی است که مطالبات معلمان توانسته به محور پیوند میان خواستههای عمومی تبدیل شوند.
همبستگی استادان دانشگاه با این جنبش نیز اهمیت مضاعفی دارد. استادان بهعنوان بخشی از طبقهی فرهیختە جامعه و صاحبان سرمایهی فرهنگی، هنگامی که آشکارا در کنار معلمان میایستند، بر مشروعیت خواستهها و ضرورت همصدایی اجتماعی مهر تایید میزنند.
این همراهیها را میتوان لحظهای سرنوشتساز در پویایی جنبشهای اجتماعی ایران دانست. لحظهای که نیروهای اجتماعی متفاوت، با کنار گذاشتن شکافهای صنفی و گروهی، زمینهی شکلگیری بلوکهای اعتراضی فراگیر و خلق افقهای نوین برای تغییرات ساختاری را نوید میدهند.
