به نام ایران، برای ایران
کوکب بداغی پگاه_معلم از ایذه
با آگاهی از مههای تردید این راه را برگزیدم
راهی که پهنایش به اندازه وسعت یک باید بود
و باریکیش به باریکی لبه تیغ انتخاب
اگر بازگشتی نبود
بدانید که قدمهایم را بر صفحه تاریخ وجدان گذاشتم
برگی از کتاب آرام اعتراض شدم
که باد تغییر ورقش خواهد زد
من ریشههایم را به خاک این مسیر سپردم
شاید درختی از این ریشه روزی سایهاش را بر زمین آزادی بگستراند
و نام این درخت آزادی باشد
پروانهای که به شعله پیوست
هرگز تاریکی را انتخاب نکرد
روشنایی را برگزید
حتی اگر آتش آخرین خانه بالهایش باشد
آدمها میروند
اما ترانههایی که از جان جمع میجوشد
در حافظه رودها میماند
و رود همیشه راهش را به دریای آزادی مییابد
حلوای وداع نگویم
فصل دیدار انسانها همیشه سبز است
در قلبهایی که یک آرمان را میتپانند
آرمان آزادی
من از میان شما میروم
اما در هوایی که نفس میکشید
در فریادی که خاموش نمیشود
و در آتشی که هرگز خاکستر فراموشی نمیپذیرد
همواره حاضر خواهم بود
پایدار باشید و ستایشگر زندگی
که مبارزه نهایتا عشق عمیقتر به زندگی است
پاینده ایران
