✍🏽 محسن عمرانی
«مقدار یار همنفس چون من نداند هیچکس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را»
در روزگار صید مروارید در خلیج فارس، غواصان برای یافتن صدفهای ارزشمند، به اعماق دریا فرو میرفتند. در آن زمان نه تجهیزات مدرن وجود داشت و نه راهی برای ارتباط با سطح آب. جان غواص به طنابی بسته بود که سر دیگرش روی لنج یا غراو قرار داشت.
اما مهمتر از طناب، «یار همنفس» بود؛ کسی که همزمان با شیرجه غواص نفس خود را حبس میکرد. او باید درست در همان لحظهای که احساس میکرد نفسش به پایان رسیده، خبر میداد تا غواص را بالا بکشند. نه زودتر، که حاصل کار غواص هدر برود؛ نه دیرتر، که جانش به خطر بیفتد.
یار همنفس فقط یک همراه نبود؛ امانتدار جان یک انسان بود
فعالان صنفی، مدنی و سیاسی نیز در مسیر خود به چنین یارانی نیاز دارند. کسی که روزهای آزادی در کنارشان باشد آسان پیدا میشود؛ اما ارزش یار همنفس زمانی آشکار میشود که زندان، سرکوب، محرومیت و هزینه از راه برسد. آنجا که یک انسان برای آرمان و باورش هزینه میدهد، امیدش به همراهانی است که فراموشش نکنند، صدایش را زنده نگه دارند و برای آزادیاش بکوشند.
تاریخ نشان داده است که قدرت جنبشها نه فقط در شجاعت پیشگامان، بلکه در وفاداری یاران همنفسی است که پشت سر آنان میایستند
شاید به همین دلیل است که انسان در لحظات سخت زندگی، بیش از هر چیز به یک یار همنفس نیاز دارد؛ کسی که بداند چه زمانی باید طناب را بکشد
