داریوش صادقی؛ فعال صنفی فرهنگیان اهواز
باز هم ابان
باز هم دلها ناآرام
و ماه خونین آنگاه که به آخر میرسد
زخمهای کهنه سر باز میکنند
درد و رنج تا عمق جانها رسوخ میکند
گوش جان که بدهی،
فریاد کبوتران خونین بال را میشنوی
که در آسمان شهر طنینانداز میشود.
طنین انالحق شان در گوش شهر میپیچد.
با خود میاندیشم چه ساده و غریبانه بر تنهای نحیفشان تیر زدند.
جوانانی که از پنجرهی عشق، نگاه میکردند و از دروازهی گلوله، پاسخ گرفتند و چه ناجوانمردانه از حق زندگی محروم شدند
سرم درد میگیرد …
گشتی به کتابهای قانون میزنم و تمام حقهای از دست رفته را میشمارم.
دریغ ودرد از این ظلمگران….
با که توان گفت این همه رنج را؟؟؟؟
بیدلیل نیست که ندای درد و رنج ما از این شقاوتها در دل زمان باقی ماند
بیدلیل نیست که صدای کبوتران خونین بال در گوش تاریخ ماند و هرسال آبان به نوازش جانها میآیند.
بیخود نیست که آتش غم آنها در دل ما هر سال تازهتر میشود
و چه خوب ارواحشان در آسمان شهر فانوس راه شدند تا راه را گم نکنیم
و تا آن روز آتش غم انها در دلهای ما روشن میماند تا روزی که باران عدالت آن را خاموش کند.
تا روزی که ظالم به ظلم خود گرفتار
آید.
